۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

شاید کاریکلماتور

گروهی خدا را از روی ثواب و پاداش عبادت می کنند ، این عبادت مزدوران است.
گروهی خدا را از روی ترس عبادت می کنند ، این عبدات بردگان است.
گروهی خدا را از روی محبت عبدات می کنند ،‌ این عبادت آزادگان است.

اگر انسانها می دانستند ؛‌ چقدر نامحدود در کنار هم هستند ،‌ نامحدود همدیگر را دوست می داشتند.

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی ، ندادی ،‌دادی پس گرفتی ، ندادی بعدا دادی ،‌ندادی بعدا می خوای بدی ،‌دادی بعدا می خوای پس بگیری ،‌داده بودی و پس گرفته بودی ، اگه بدی پس می گیری ،‌پس گرفتی بعدا می خوای بدی ،‌اگه می دادی پس می گرفتی ،‌نداده بودی فکر می کردم دادی و پس گرفتی ، تشکر !!!!!!

خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی ،‌لباس فقر پوشی ، غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی ، و شب آهسته و خسته ،‌تهی دست و زبان بسته ، به سوی خانه باز آیی . زمین و آسمان را کفر می گویی ،‌نمی گویی ؟؟
خدایا ؛‌ اگر روزی بشر گردی ، پشیمان می شوی از قصه خلقت ،‌از این بودن و از این بدعت .
خداوندا تو مسئولی !
خداوندا ؛‌تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ، چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۰, سه‌شنبه

کاریکلماتورهای آخری

ماهی پس از مرگ آب ، از زندگی دست می شوید.
ماهی ای که شنا نکند از نوازش آب محروم است.
ماهی در آب گل آلود زندگی را تیره و تار می بیند.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

کاریکلماتور های آخری

مقصدم پیدا کردن همسفر است.
آخرین ضربه قلب به سکوت جاودانه اصابت می کند.
گام برداشتن آدم تهیدست صدای پای برهنه را در پی دارد.
مقصد آنچنان دلخواه است که شوق گام برداشتن در وجود مسافر زبانه می کشد.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

کاریکلماتور های آخر

به دلیل فیلتر شدن محیط بلاگر احتمالا اینجا دیر به دیر به روز شود و شاید هم به جایی دیگر نقل مکان شود.
سکوت از حیوان ربان بسته هم حرف شنوی دارد.
قفس ساخته نشده ،‌هدیه آسمانی است.
عمر ،‌هدیه زندگی است که بسته بندی آن مانع دیدن محتویاتش است.


۱۳۸۹ اسفند ۲۴, سه‌شنبه

کاریکلماتور 216

عاشق جنگلی هستم که در هوای طوفانی آغوشش را به روی تک درختها می گشاید.
در آستانه در خروجی زندگی تاریخ مصرف عمرها سپری می شود .
شب برای اینکه تصویرش را در آیینه ببیند چراغ را خاموش می کند.
واپسین دم حیات وجه مشترک همه عمرهاست.

۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

کاریکلماتور 215

دسته گلی به غمگینی بی تو بودن بر مزارت نثار می کنم.
عاقبت گذشته آینده ای برای خودش باقی نمی گذارد.
جنگل آرامگاه طوفان است.

۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

کاریکلماتور 214

نون دیدم ، نون سنگک ، نون بربری ، نون لواش ، نون تافتون ... اما نون حلال ندیدم دست مردم!!
* گفتگوی رضا با رافت خان در زندان (فیلم جرم ، مسعود کیمیایی)

۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

کاریکلماتور 213

پرنده تیر خورده جسد پرواز را با سرعت سقوط به دوش می کشد.
آیینه شکسته آرایشگاه تصویر سرهای اصلاح شده را در سطل زباله می ریزد.
پرنده بلند پرواز ، نگاه شکارچی را دست خالی به چشمش باز می گرداند.

۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

کاریکلماتور 212

لباس ابریشم آن زن ، عزای عمومی است در تقویم پروانه ها!
سرچشمه: سنجاق قفلی

۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

کاریکلماتور 211

گاهی وقت ها از نردبان بالا می رو یم تا دستان خدا را بگیر یم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته تا ما نیفتیم
منبع: Aria Afrang

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

کاریکلماتور 210

پائیز در حالی که ماسک بهار به چهره کشیده بود از درخت غرق شکوفه بالا می رفت.
برای اینکه ماهی را در غمم شریک کنم در تنگش اشک می ریزم .
گربه هنگام بالا رفتن از درخت به ریش قوه جاذبه زمین می خندد.
ظرافت قطره باران را بیشتر از عظمت دریا دوست دارم.

۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

کاریکلماتور 209

حتی طولانی ترین شبها هم به خورشید می رسند
گلچهره

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

کاریکلماتور 208

آب به قدری کثیف بود که ماهی دنبال خودش می گشت.
خورشید حاصل جمع شب ها را در روز می گذراند.
هر لحظفه ، واپسین دم حیات خودش را به دوش می کشد.

۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

کاریکلماتور 207

فاصله بین موش و گربه بستگی به زرنگی طرفین دارد.
ماهی در قفس آب با قطرات باران زندانی ملاقات می کند.
تنگ آب لبریز از آرزوهای دریایی ماهی است.

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

کاریکلماتور 206

به حال ابر عقیم اشک می ریزم که تن پوشش خشک تر از رختهای روی بند است.
گویی مجموعه رنگین کمانها در جشن بارور شدن ابر عقیم شرکت کرده بودند.
عمر جاودانه کفاف رسیدن به مقصد آخرت را نمی دهد.
مرگ درحاصل جمع واژسین دم حیات ها می زید.

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

کاریکلماتور 205

شیشه شکسته گلخانه را نشان زمیتان نمی دهم.
فریاد خورشید در دل شب به نجوای ستارگان مبدل می شود .
زمستان از شیشه شکسته گلخانه به نوبهاران شبیخون می زند.

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

کاریکلماتور 204

موجودی که با خودش قهر است با سایرین هم سر آشتی ندارد.
نغمه سرایی پرنده هم نمی تواند گل پژمرده را شاداب کند .
پرنده تنبل پرواز را زمین گیر می کند.

۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

کاریکلماتور 203

ابر شبانه عاشق آسمان بی ستاره است.
عاقبت سگ ولگرد هم از سرگردانی خسته می شود.
ای کاش باران می دانست که پرنده تن پوش اضافه برای عوض کردن ندارد.

۱۳۸۹ مهر ۲۵, یکشنبه

کاریکلماتور 202

خط کش نوعی صافکار است.
خط کش به دست می گرفت تا حرف راست بزند.
سرچشمه : کاریکلماتور ناب

۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه

کاریکلماتور 201

آدم برفی در سرما یخ زد.
 فکرش منجمد بود از بس به قطب جنوب فکر می کرد.
 زمستان، گل یخ را با هیچ گلی عوض نمی کند.
 گرما پای یخچال غش کرد.
 از وقتی یخچال خرید افکارش فاسد نمی شود.