كاريكلماتور شماره 85
ــ لحظات گذران عمر مجهول تاريخ فوت را تا واپسين دم به هم پاس مي دهند .
ــ وصيت كردم گلي را كه بر مزارم مي رويد در فصل زمستان در گلخانه بگذارند .
ــ هر لحظه بيشتر در باتلاق عمر گذشته ام فرو مي روم.
ــ قرون گذشته لبريز از عمرهاي سپري شده است .
ــ خورشيد در حاصل جمع روزها محبوس است .
ــ نجار تازه كار با چوب خاك اره مي سازد .
پرويز شاپور
به یاد پرویز شاپور مبتکر کاریکلماتور ، تصویرگر موش ، گربه ، ماهی ، سنجاق قفلی ، چوب رختی و ...
۱۳۸۱ شهریور ۴, دوشنبه
۱۳۸۱ شهریور ۲, شنبه
كاريكلماتور شماره 84
ــ تشنه تر از آن هستم كه پس از سيراب كردن گلها آب بنوشم .
ــ در آستانه در خروجي زندگي با شليك آخرين ضربه فلبم از پا در مي آيم .
ــ وقتي اشك در چشمم حلقه مي زند ، شكوفه شاداب بهاري را گل پژمرده مي بينم .
ــ شب براي اينكه هنگام طلوع خورشيد در روشنائي سرنگون نشود پا به فرار مي گذارد .
”پرويز شاپور”
ــ تشنه تر از آن هستم كه پس از سيراب كردن گلها آب بنوشم .
ــ در آستانه در خروجي زندگي با شليك آخرين ضربه فلبم از پا در مي آيم .
ــ وقتي اشك در چشمم حلقه مي زند ، شكوفه شاداب بهاري را گل پژمرده مي بينم .
ــ شب براي اينكه هنگام طلوع خورشيد در روشنائي سرنگون نشود پا به فرار مي گذارد .
”پرويز شاپور”
۱۳۸۱ مرداد ۲۸, دوشنبه
كاريكلماتور شماره 83
ــ آنقدر كم غذا مي خورد كه انگل ها از دستش شكايت كردند.
ــ آنقدر دگرانديش بود كه مغزش افكار خودي را نابود مي كرد.
ــ آنقدر دل همه را مي سوزاند كه آتش نشاني از دستش شكايت كرد.
ــ آنقدر ميهمان نواز بود كه اجازه ورود همه انگلها را به بدنش صادر كرده بود.
ــ بخاطر احترام مجبور به كلاهبرداري شدم.
گل محمدي
ــ آنقدر كم غذا مي خورد كه انگل ها از دستش شكايت كردند.
ــ آنقدر دگرانديش بود كه مغزش افكار خودي را نابود مي كرد.
ــ آنقدر دل همه را مي سوزاند كه آتش نشاني از دستش شكايت كرد.
ــ آنقدر ميهمان نواز بود كه اجازه ورود همه انگلها را به بدنش صادر كرده بود.
ــ بخاطر احترام مجبور به كلاهبرداري شدم.
گل محمدي
۱۳۸۱ مرداد ۲۷, یکشنبه
كاريكلماتور شماره 82
ــ در عصر کامپيوتر به جاي " قسم به قلم و ..." بايد گفت " قسم به کيبورد و مطالبي که در مونيتور نوشته مي شود !
ــ هر گاه احساس خود بزرگ بيني مي کرد با ذره بين به آينه نگاه مي کرد .
ــ شب در عزاي غروب خورشيد سياه پوش است .
ــ وقتي ساية گربه توي حوض روي ماهي کوچولو مي افتد به ماهي احساس گربه ماهي بودن دست مي دهد .
ــ زندگي قطاري را مي ماند که گاه از کوير مي گذرد وگاهي از ساحل دريا و مناطق زيبا !
ــ براي اينکه خودش را گم نکند هميشه کارت شناسايي همراه دارد .
ــ گاهي يک لبخند ساده آسانتر از مواد منفجره قلبي را ويران مي کند
شيندخت
ــ در عصر کامپيوتر به جاي " قسم به قلم و ..." بايد گفت " قسم به کيبورد و مطالبي که در مونيتور نوشته مي شود !
ــ هر گاه احساس خود بزرگ بيني مي کرد با ذره بين به آينه نگاه مي کرد .
ــ شب در عزاي غروب خورشيد سياه پوش است .
ــ وقتي ساية گربه توي حوض روي ماهي کوچولو مي افتد به ماهي احساس گربه ماهي بودن دست مي دهد .
ــ زندگي قطاري را مي ماند که گاه از کوير مي گذرد وگاهي از ساحل دريا و مناطق زيبا !
ــ براي اينکه خودش را گم نکند هميشه کارت شناسايي همراه دارد .
ــ گاهي يک لبخند ساده آسانتر از مواد منفجره قلبي را ويران مي کند
شيندخت
۱۳۸۱ مرداد ۲۶, شنبه
كاريكلماتور شماره 81
ــ قوهء جاذبه زمين با سرعت همسفر پرنده تير خورده مي شود .
ــ قوهء جاذبه زمين انتظار سقوط بلند پروازي ها را مي كشد .
ــ قوه جاذبه زمين با سرعت سقوط ، سر در پي ميوه رسيده مي گذارد .
ــ وقتي پائيز از درخت بالا مي رود بهار از اين شاخه به آن شاخه مي پرد .
ــ پرنده در واپسين دم حيات زمستان ، روي درخت عريان با شكوفه بهاري وعدهء ديدار دارد .
پرويز شاپور
ــ قوهء جاذبه زمين با سرعت همسفر پرنده تير خورده مي شود .
ــ قوهء جاذبه زمين انتظار سقوط بلند پروازي ها را مي كشد .
ــ قوه جاذبه زمين با سرعت سقوط ، سر در پي ميوه رسيده مي گذارد .
ــ وقتي پائيز از درخت بالا مي رود بهار از اين شاخه به آن شاخه مي پرد .
ــ پرنده در واپسين دم حيات زمستان ، روي درخت عريان با شكوفه بهاري وعدهء ديدار دارد .
پرويز شاپور
۱۳۸۱ مرداد ۲۳, چهارشنبه
كاريكلماتور شماره 80
ــ آدم بي اراده كشيدن خجالت را هم نمي تواند ترك كند.
ــ ريلهاي راه آهن به هم نمي رسند ولي ديگران را به هم مي رسانند.
ــ زندگي در جشن تولد مرگ شركت نمي كند.
ــ يك عمر منتظر تولد مرگم مي مانم.
ــ نظامي ها وقت رفتن هم سلام مي دهند.
ــ سر همه پادشاهان كلاه گذاشته اند.
مجتبي گل محمدي
ــ آدم بي اراده كشيدن خجالت را هم نمي تواند ترك كند.
ــ ريلهاي راه آهن به هم نمي رسند ولي ديگران را به هم مي رسانند.
ــ زندگي در جشن تولد مرگ شركت نمي كند.
ــ يك عمر منتظر تولد مرگم مي مانم.
ــ نظامي ها وقت رفتن هم سلام مي دهند.
ــ سر همه پادشاهان كلاه گذاشته اند.
مجتبي گل محمدي
۱۳۸۱ مرداد ۱۶, چهارشنبه
كاريكلماتور شماره 79
ــ باغبان همزمان با شنيدن صداي پاي بهار در گلستان را مي گشايد .
ــ باران وقتي از مقابل پرچم رنگين كمان مي گذرد سرود آسماني سر مي دهد .
ــ پروانه طوري روي گل مي نشيند كه بتواند تصويرش را در شبنم ببيند .
ــ پائيز به اندازه اي به گلستان نزديك شده كه اشك در چشم بهار حلقه زده است .
ــ سخنران از صداي كف زدن شنوندگان از خواب پريد .
”پرويز شاپور”
ــ باغبان همزمان با شنيدن صداي پاي بهار در گلستان را مي گشايد .
ــ باران وقتي از مقابل پرچم رنگين كمان مي گذرد سرود آسماني سر مي دهد .
ــ پروانه طوري روي گل مي نشيند كه بتواند تصويرش را در شبنم ببيند .
ــ پائيز به اندازه اي به گلستان نزديك شده كه اشك در چشم بهار حلقه زده است .
ــ سخنران از صداي كف زدن شنوندگان از خواب پريد .
”پرويز شاپور”
كاريكلماتور شماره 78
ــ مرگ و زندگي دو طرف يك سكه اند .
ــ تصوير آخرت نقش آينه شكسته مي شود .
ــ آينه خيلي زود تصوير را از ياد مي برد .
ــ وقتي پاهايم اختلاف عقيده پيدا ميكنند ، بر سر دو راهي نامرئي قرار مي گيريم .
ــ باغبان با عاطفه اي ، كه نمي خواست با درخت خشك قطع رابطه كند نجار شد .
”پرويز شاپور”
ــ مرگ و زندگي دو طرف يك سكه اند .
ــ تصوير آخرت نقش آينه شكسته مي شود .
ــ آينه خيلي زود تصوير را از ياد مي برد .
ــ وقتي پاهايم اختلاف عقيده پيدا ميكنند ، بر سر دو راهي نامرئي قرار مي گيريم .
ــ باغبان با عاطفه اي ، كه نمي خواست با درخت خشك قطع رابطه كند نجار شد .
”پرويز شاپور”
كاريكلماتور شماره 77
ــ برای اينکه در دريای چشمهايش غرق نشوم هميشه عينک دودی می زد !
ــ به خاطر پوست شيری رنگ و چشمهای عسليش و لبخند شيرينش , صورنش را با ميز صبحانه عوضی می گرفتند .
ــ برای اينکه کاه را يونجه ببيند هميشه عينک سبز می زد !
ــ کار دنيا چو شيشه ساعت , ساعتی زير و ساعتی زبر است .
”شيندخت”
ــ برای اينکه در دريای چشمهايش غرق نشوم هميشه عينک دودی می زد !
ــ به خاطر پوست شيری رنگ و چشمهای عسليش و لبخند شيرينش , صورنش را با ميز صبحانه عوضی می گرفتند .
ــ برای اينکه کاه را يونجه ببيند هميشه عينک سبز می زد !
ــ کار دنيا چو شيشه ساعت , ساعتی زير و ساعتی زبر است .
”شيندخت”
كاريكلماتور شماره 76
ــ وقتي پرونده هاي عزراييل قاطي مي شود افراد بي گناه كشته مي شوند.
ــ زندانيان لحظات زندگيشان را در سلول زندان حبس مي كنند.
ــ وقتي فرياد ساكت مي شود سكوت فرياد مي زند.
ــ آينه ها با يك نگاه توليد مثل مي كنند.
ــ روشنفكران فقط روزها فكر مي كنند .
”مجتبي گل محمدي”
ــ وقتي پرونده هاي عزراييل قاطي مي شود افراد بي گناه كشته مي شوند.
ــ زندانيان لحظات زندگيشان را در سلول زندان حبس مي كنند.
ــ وقتي فرياد ساكت مي شود سكوت فرياد مي زند.
ــ آينه ها با يك نگاه توليد مثل مي كنند.
ــ روشنفكران فقط روزها فكر مي كنند .
”مجتبي گل محمدي”
كاريكلماتور شماره 75
ــ اگر عمر پروانه باقي باشد باد نوزيده , شمع خاموش مي شود .
ــ دست تقدير تصوير گلي را كه به آب افتاده بود به گيسوان دختر دريا زد .
ــ عاشق قطره باراني هستم كه به گل تشنه اصابت مي كند .
ــ اگر عمر باقي باشد ماهي در بستر خشك رودخانه ذوحياتين مي شود .
ــ عاشق باراني هستم كه بستر خشك رودخانه را سيراب مي كند .
ــ عاشق روزنه اميدم هستم كه به آرزوهاي برباد رفته ام لبخند مي زند .
ــ اگر عمر پروانه باقي باشد باد نوزيده , شمع خاموش مي شود .
ــ دست تقدير تصوير گلي را كه به آب افتاده بود به گيسوان دختر دريا زد .
ــ عاشق قطره باراني هستم كه به گل تشنه اصابت مي كند .
ــ اگر عمر باقي باشد ماهي در بستر خشك رودخانه ذوحياتين مي شود .
ــ عاشق باراني هستم كه بستر خشك رودخانه را سيراب مي كند .
ــ عاشق روزنه اميدم هستم كه به آرزوهاي برباد رفته ام لبخند مي زند .
كاريكلماتور شماره 74
ــ قطره اشكت به قلبم اصابت نمود .
ــ اگر نيوتن بودم قوه جاذبه زمين را در فصل برگريزان كشف مي كردم .
ــ به افتخار هر لحظه زندگي ميلياردها ضريان قلب شليك مي شود .
ــ زنبور عسل تشنه شيره تصوير گلي را كه به آب افتاده است مي مكد .
ــ سنگ قبر آدم تشريفاتي سنگين تر از بار گناهانش است .
”پرويز شاپور”
ــ قطره اشكت به قلبم اصابت نمود .
ــ اگر نيوتن بودم قوه جاذبه زمين را در فصل برگريزان كشف مي كردم .
ــ به افتخار هر لحظه زندگي ميلياردها ضريان قلب شليك مي شود .
ــ زنبور عسل تشنه شيره تصوير گلي را كه به آب افتاده است مي مكد .
ــ سنگ قبر آدم تشريفاتي سنگين تر از بار گناهانش است .
”پرويز شاپور”
۱۳۸۱ مرداد ۱, سهشنبه
كاريكلماتور شماره 72
ــ وقتي نگاهم همراه لبخندت به چشمم باز مي گردد درخت عريان پائيزي را غرق شكوفه بهاري مي بينم .
ــ بودن ، عمري مي تواند محل خالي نبودن را پر كند .
ــ با لبخندي كه از نرسيدن به مقصد غمگين است ، از روي پلي كه طولش كوتاهتر از عرض رودخانه است باز مي گردم .
ــ غرور سيل اجازه نمي دهد مثل رودخانه از زير پل بگذرد .
ــ آبشار در اوج زيبائي سقوط مي كند .
ــ آدم بدي كه از خودش حرف شنوي ندارد آدم خوبي است .
”پرويز شاپور”
ــ وقتي نگاهم همراه لبخندت به چشمم باز مي گردد درخت عريان پائيزي را غرق شكوفه بهاري مي بينم .
ــ بودن ، عمري مي تواند محل خالي نبودن را پر كند .
ــ با لبخندي كه از نرسيدن به مقصد غمگين است ، از روي پلي كه طولش كوتاهتر از عرض رودخانه است باز مي گردم .
ــ غرور سيل اجازه نمي دهد مثل رودخانه از زير پل بگذرد .
ــ آبشار در اوج زيبائي سقوط مي كند .
ــ آدم بدي كه از خودش حرف شنوي ندارد آدم خوبي است .
”پرويز شاپور”
۱۳۸۱ تیر ۳۱, دوشنبه
كاريكلماتور شماره 71
ــ از وقتي دو خط تلفن گرفته ام مشكل تنهايي ام به كلي بر طرف شده است چون مي توانم خودم به خودم تلفن بزنم .
ــ از وقتي تلفن همراه آمده قدر منزلت ديوانگان كه با خودشان بلند بلند حرف مي زنند بالا رفته .
ــ آدم پر حرف ، تلفني را مي خواهد كه فقط دهني داشته باشد .
ــ تنها همراهم در زندگي ، تلفن همراهم است .
”پونه بريراني”
نشريه طنز و كاريكاتور
ــ از وقتي دو خط تلفن گرفته ام مشكل تنهايي ام به كلي بر طرف شده است چون مي توانم خودم به خودم تلفن بزنم .
ــ از وقتي تلفن همراه آمده قدر منزلت ديوانگان كه با خودشان بلند بلند حرف مي زنند بالا رفته .
ــ آدم پر حرف ، تلفني را مي خواهد كه فقط دهني داشته باشد .
ــ تنها همراهم در زندگي ، تلفن همراهم است .
”پونه بريراني”
نشريه طنز و كاريكاتور
۱۳۸۱ تیر ۲۴, دوشنبه
كاريكلماتور شماره 70
ــ مرگ ، به بازي گرفتن زندگي كه چه عرض كنم به سخره گرفتن آن است .
ــ زندگي است كه گربه رقصاني مي كند ، مرگ كه تقصيري ندارد .
ــ مرگ ، وحشت بيهوده اي است كه بسياري به آن بها مي دهند .
ــ مرگ ابزار عشق مخلوق به خداست .
ــ مرگ ، وسط زندگي پريدن است .
ــ زندگي همين است ،همينكه نمي دانيم چيست !!!
”حميد شاد”
نشريه طنز و كاريكاتور
ــ مرگ ، به بازي گرفتن زندگي كه چه عرض كنم به سخره گرفتن آن است .
ــ زندگي است كه گربه رقصاني مي كند ، مرگ كه تقصيري ندارد .
ــ مرگ ، وحشت بيهوده اي است كه بسياري به آن بها مي دهند .
ــ مرگ ابزار عشق مخلوق به خداست .
ــ مرگ ، وسط زندگي پريدن است .
ــ زندگي همين است ،همينكه نمي دانيم چيست !!!
”حميد شاد”
نشريه طنز و كاريكاتور
۱۳۸۱ تیر ۲۲, شنبه
۱۳۸۱ تیر ۱۸, سهشنبه
كاريكلماتور شماره 68
ــ يكي مي گفت مرگ را چه عرض كنم ولي زندگي ، خيلي دنگ و فنگ داره
ــ مرگ ، شيوه هاي مخصوص به خودش دارد ولي هر كس به شيوه خودش مي ميرد .
ــ اگر مرگ سرسختي نشان نشان داد ، زندگي را نشانش دهيد .
ــ بهار تنها فصليه كه ميشه به ريش مرگ خنديد
ــ مرگ ترديدها را به يقين رساندن است
”حميد شاد”
ــ يكي مي گفت مرگ را چه عرض كنم ولي زندگي ، خيلي دنگ و فنگ داره
ــ مرگ ، شيوه هاي مخصوص به خودش دارد ولي هر كس به شيوه خودش مي ميرد .
ــ اگر مرگ سرسختي نشان نشان داد ، زندگي را نشانش دهيد .
ــ بهار تنها فصليه كه ميشه به ريش مرگ خنديد
ــ مرگ ترديدها را به يقين رساندن است
”حميد شاد”
۱۳۸۱ تیر ۱۶, یکشنبه
۱۳۸۱ تیر ۱۰, دوشنبه
كاريكلماتور شماره 66
ــ درجه عقل هر انسان را از جوابهايی که می دهد بايد تشخيص داد نه از سوالهايی که می کند .
ــ عشق های امروزی به ماهی کوچکی می ماند که بايد مواظب بودازدست ليز نخورد .!
ــ از ابر سياه و آدم تند نترسيد بلکه از ابر سفيد و آدم کند وحشت داشته باشيد.
ــ خطرناک ترين آبها , آب راکد است که هياهو ندارد .
ــ گاهی سکوت بهترين زينت است !
”شيندخت”
ــ درجه عقل هر انسان را از جوابهايی که می دهد بايد تشخيص داد نه از سوالهايی که می کند .
ــ عشق های امروزی به ماهی کوچکی می ماند که بايد مواظب بودازدست ليز نخورد .!
ــ از ابر سياه و آدم تند نترسيد بلکه از ابر سفيد و آدم کند وحشت داشته باشيد.
ــ خطرناک ترين آبها , آب راکد است که هياهو ندارد .
ــ گاهی سکوت بهترين زينت است !
”شيندخت”
اشتراک در:
پستها (Atom)