به ياد چهار دهم مرداد ماه سال 1378 سالمرگ پدر كاريكلماتور پرويز شاپور
ــ يكي مي گفت : براي مردن ، نياز به تشريفات آنچناني نيست . كافي است فقط نفس نكشيد .
ــ يكي مي گفت : مرگ را غنيمت بدانيد تا به دشواري زندگي نكنيد .
ــ مرگ و زندگي سر همه چيز مشكل دارند ، به جز مرگ و زندگي
ــ يكي مي گفت : مرگ و زندگي دو مقوله است در يك مقاله !
ــ مرگ ، شلاق حوادث است ولي افسوس كه بيدار كننده نيست .
ــ در زندگي ، حل مسالهء بودن و نبودن به عهده مرگ است .
ــ مرگ ، پوزخند زدن به خورشيد از قعر چاه است .
ــ مرگ مامور اجراي “ قانون “ طبيعت است .
ــ لپ مطلب زمدگي مرگ است .
ــ مرگ ستايش آخر زندگي است .
حميد شاد
ــ زندگي ( تلخي ) است به غايت شيرين و ( شيريني ) است در غايت تلخي ، به همين دليل فقط هوشياران را به كام دل مي رساند !
ــ براي فردا نه خوشبختي اغنيا تضمين شده و نه بدبختي فقرا ، زندگي در گردش زمان تحول مي يابد .
ــ مرگ كسي را خبر نمي كند ولي مرگ ديگران مخبر مرگ ماست .
ــ مرگ بعضي انسانها را زنده تر مي كند !
نورالله خواجوات
ــ اگر حيوان دوپا نبود ، بقيه حيوانات احساس امنيت بيشتري مي كردند .
ــ عقلش آنقدر بزرگ بود ، كه هيچ كلاهي به راحتي سرش نمي رفت .
ــ اگر فشار نبود ، كسي نمي توانست از زغال الماس بسازد .
ــ آخرين ايستگاه زندگي مرگ است .
محمد رضا پوريان
ــ آن قدر به قسط عادت كرده ام كه براي جان دادن به عزرائيل هم جانم را قسط بندي كردم .
ــ آن قدر به سر و صدا حساسيت داشت كه صداي قلبش سرسام گرفت .
ــ هر وقت عزرائيل را ببينم خودم را به مردن مي زنم .
كمال وهابي آلاشتي
ماهنامه گل آقا و طنزو كاريكاتور
به یاد پرویز شاپور مبتکر کاریکلماتور ، تصویرگر موش ، گربه ، ماهی ، سنجاق قفلی ، چوب رختی و ...
۱۳۸۲ مرداد ۱۹, یکشنبه
۱۳۸۲ مرداد ۴, شنبه
كاريكلماتور شماره 171
ــ كمترين آمار طلاق متعلق به حلزون هاست ، چون نه مشكل خانه دارند نه ماشين !!!
ــ به حال دل شكسته ام آنقدر اشك مي ريزم كه سيل خرده هايش را با خود ببرد .
ــ ديروز آبزيان طرفدار محيط زيست عليه ماهي دودي ها تظاهرات كردند .
ــ وقتي روي سنگ قبرش آب مي پاشم ، روحش تازه مي شود .
ــ هيچ وقت به لامپي كه مي سوزد ، پماد سوختگي نمي زنم .
ــ از بس باهوش بود ، آمپول بيهوشي بهش اثر نمي كرد .
ــ چون مي خواست رك حرف بزند ، پوست تنش را كند .
ــ قبل از اين كه غصه ، مرا بخورد ، مي خورمش .
ــ روز تولد بيابان ، يك تكه ابر به او هديه كردم .
ــ به خاطر موهاي مصنوعي ام از باد متنفرم .
ــ چاشني غذاهاي من ، ترشي غصه هايم است .
يخمك جام جم
ــ كمترين آمار طلاق متعلق به حلزون هاست ، چون نه مشكل خانه دارند نه ماشين !!!
ــ به حال دل شكسته ام آنقدر اشك مي ريزم كه سيل خرده هايش را با خود ببرد .
ــ ديروز آبزيان طرفدار محيط زيست عليه ماهي دودي ها تظاهرات كردند .
ــ وقتي روي سنگ قبرش آب مي پاشم ، روحش تازه مي شود .
ــ هيچ وقت به لامپي كه مي سوزد ، پماد سوختگي نمي زنم .
ــ از بس باهوش بود ، آمپول بيهوشي بهش اثر نمي كرد .
ــ چون مي خواست رك حرف بزند ، پوست تنش را كند .
ــ قبل از اين كه غصه ، مرا بخورد ، مي خورمش .
ــ روز تولد بيابان ، يك تكه ابر به او هديه كردم .
ــ به خاطر موهاي مصنوعي ام از باد متنفرم .
ــ چاشني غذاهاي من ، ترشي غصه هايم است .
يخمك جام جم
۱۳۸۲ تیر ۲۹, یکشنبه
كاريكلماتور شماره 170
ــ مترسك روي داربست چوبي به دنيا مي آيد ،بر روي آن زندگي مي كند و همان جا هم مي ميرد .
ــ هستي براي مترسك به چهار چوب كشيده شدن است ، اما هيچ گاه به آسمانها نخواهد رفت .
ــ شايد نخستين سازنده مترسك يك انسان باشد ، اما به يقين دشمن حتمي آن نيز انسان است .
ــ هيچ كس نمي خواهد مترسك يا كلاغ باشد ، اما عده اي مترسك و عده اي كلاغ هستند .
ــ مي گويند مترسك را دوست دارند ، اما يك لحظه هم حاضر نيستند جاي او باشند .
ــ كلاغ هر چه سحر خيز باشد ، باز مترسك زودتر از او سر جاليز حاضر است .
ــ كلاغ ، مترسك را با قاروقارش آزار مي دهد و مترسك با سكوت .
ــ دوستداران مترسك ، لباس هاي ژنده خود را به او هديه مي دهند .
ــ اگر مترسك مغز داشت ، زير آفتاب تا حالا منفجر شده بود
.ــ كلاغ سيصد ساله نتوانست مترسك پير را به ستوه بياورد .
ــ اگر مترسك عقل داشت ، حتما مزرعه را ترك مي كرد .
ــ مترسك براي خودش مترسك است و براي كلاغ هيچ .
ــ در مزرعه زندگي يكي مترسك مي شود و يكي كلاغ .
ــ كلاغ بهانه اي بيش براي ساخته شدن مترسك نيست .
ــ كلاغ مرد سياه پوش مسابقه فوتبال مترسك هاست .
ــ مترسك كلاغ را قبول ندارد و كلاغ مترسك را .
ــ مترسك و كلاغ ، زوج هنري خوبي هستند .
ــ سكوت مترسك ، چراغ سبز كلاغ است .
ــ هستي مترسك به كلاغ بستگي دارد .
ــ هر چيز تمام شود ، جنگ كلاغ و مترسك تمام نخواهد شد .
اصغر نديري
ــ مترسك روي داربست چوبي به دنيا مي آيد ،بر روي آن زندگي مي كند و همان جا هم مي ميرد .
ــ هستي براي مترسك به چهار چوب كشيده شدن است ، اما هيچ گاه به آسمانها نخواهد رفت .
ــ شايد نخستين سازنده مترسك يك انسان باشد ، اما به يقين دشمن حتمي آن نيز انسان است .
ــ هيچ كس نمي خواهد مترسك يا كلاغ باشد ، اما عده اي مترسك و عده اي كلاغ هستند .
ــ مي گويند مترسك را دوست دارند ، اما يك لحظه هم حاضر نيستند جاي او باشند .
ــ كلاغ هر چه سحر خيز باشد ، باز مترسك زودتر از او سر جاليز حاضر است .
ــ كلاغ ، مترسك را با قاروقارش آزار مي دهد و مترسك با سكوت .
ــ دوستداران مترسك ، لباس هاي ژنده خود را به او هديه مي دهند .
ــ اگر مترسك مغز داشت ، زير آفتاب تا حالا منفجر شده بود
.ــ كلاغ سيصد ساله نتوانست مترسك پير را به ستوه بياورد .
ــ اگر مترسك عقل داشت ، حتما مزرعه را ترك مي كرد .
ــ مترسك براي خودش مترسك است و براي كلاغ هيچ .
ــ در مزرعه زندگي يكي مترسك مي شود و يكي كلاغ .
ــ كلاغ بهانه اي بيش براي ساخته شدن مترسك نيست .
ــ كلاغ مرد سياه پوش مسابقه فوتبال مترسك هاست .
ــ مترسك كلاغ را قبول ندارد و كلاغ مترسك را .
ــ مترسك و كلاغ ، زوج هنري خوبي هستند .
ــ سكوت مترسك ، چراغ سبز كلاغ است .
ــ هستي مترسك به كلاغ بستگي دارد .
ــ هر چيز تمام شود ، جنگ كلاغ و مترسك تمام نخواهد شد .
اصغر نديري
۱۳۸۲ تیر ۲۸, شنبه
كاريكلماتور شماره 169
ــ اگر آدمخوار بودم آدمهاي باتجربه و پخته را انتخاب مي كردم .
ــ خون آشام تنها موجودي است كه با هيچ گروه خوني مشكل ندارد .
ــ وقتي موهاي سرش از تعجب سيخ شد ، هوس كباب كوبيده كردم .
ــ گربه شكمو از دزديدن پيچ گوشتي هم دريغ نمي كند .
ــ چتر در روز باراني ، بهترين الگوي فداكاري است .
ــ حقوق بشر روي صابون قدرت سرخورده است .
قلمم در خامي به پختگي رسيده است .
ــ حباب نفس بكش ، مي ميرد .
يخمك جام جم
ــ اگر آدمخوار بودم آدمهاي باتجربه و پخته را انتخاب مي كردم .
ــ خون آشام تنها موجودي است كه با هيچ گروه خوني مشكل ندارد .
ــ وقتي موهاي سرش از تعجب سيخ شد ، هوس كباب كوبيده كردم .
ــ گربه شكمو از دزديدن پيچ گوشتي هم دريغ نمي كند .
ــ چتر در روز باراني ، بهترين الگوي فداكاري است .
ــ حقوق بشر روي صابون قدرت سرخورده است .
قلمم در خامي به پختگي رسيده است .
ــ حباب نفس بكش ، مي ميرد .
يخمك جام جم
۱۳۸۲ تیر ۲۳, دوشنبه
شايد كاريكلماتور
ــ اگر شما از کسی متنفر ايد، از چيزی در وجود او بيزار ايد که بخشی از وجود خود شماست. آن چه بخشی از وجود خود ما نباشد، مشوب امان نمی کند.
ــ نتايج روشن و عالی، الزامن نبايد علل روشن و عالی نيز داشته باشند .
ــ عمده ء جاذبهء دين در پاک کردن مرگ از آيندهء پيروانش است.
پاگنده
ــ اگر شما از کسی متنفر ايد، از چيزی در وجود او بيزار ايد که بخشی از وجود خود شماست. آن چه بخشی از وجود خود ما نباشد، مشوب امان نمی کند.
ــ نتايج روشن و عالی، الزامن نبايد علل روشن و عالی نيز داشته باشند .
ــ عمده ء جاذبهء دين در پاک کردن مرگ از آيندهء پيروانش است.
پاگنده
۱۳۸۲ تیر ۱۶, دوشنبه
شايد كاريكلماتور
نحوه دوشيدن شير 2 گاو شما از ديدگاهاي مختلف ...
سوسياليسم :دو گاو داريد.يكي را نگه مي داريد.ديگري را به همسايهء خود مي دهيد.
كمونيسم : دو گاو داريد.دولت هر دوي آنها را مي گيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند..
فاشيسم : دو گاو داريد.شير را به دولت مي دهيد.دولت آن را به شما مي فروشد..
كاپيتاليسم : دو گاو داريد.هر دوي آنها را مي دوشيد.شيرها را بر زمين مي ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند..
نازيسم : دو گاو داريد.دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد..
آنارشيسم : دو گاو داريد.گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي دوشند..
ساديسم : دوگاو داريد.به هر دوي آنها تيراندازي مي كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد..
آپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد..
دولت مرفه : دو گاو داريد.آنها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند..
بوروكراسي : دو گاو داريد.براي تهيهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد..
سازمان ملل : دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند.آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد..
ايده آليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.همسر شما آنها را مي دوشد..
رئاليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد..
متحجريسم : دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد..
فمينيسم : دو گاو داريد.حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد..
پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي كند..
ليبراليسم : دو گاو داريد.آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود..
دموكراسي مطلق : دو گاو داريد.از همسايه ها راي مي گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه..
سكولاريسم : دو گاو داريد.پس به خدا نيازي نيست..
امير عظمتي
نحوه دوشيدن شير 2 گاو شما از ديدگاهاي مختلف ...
سوسياليسم :دو گاو داريد.يكي را نگه مي داريد.ديگري را به همسايهء خود مي دهيد.
كمونيسم : دو گاو داريد.دولت هر دوي آنها را مي گيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند..
فاشيسم : دو گاو داريد.شير را به دولت مي دهيد.دولت آن را به شما مي فروشد..
كاپيتاليسم : دو گاو داريد.هر دوي آنها را مي دوشيد.شيرها را بر زمين مي ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند..
نازيسم : دو گاو داريد.دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد..
آنارشيسم : دو گاو داريد.گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي دوشند..
ساديسم : دوگاو داريد.به هر دوي آنها تيراندازي مي كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد..
آپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد..
دولت مرفه : دو گاو داريد.آنها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند..
بوروكراسي : دو گاو داريد.براي تهيهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد..
سازمان ملل : دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند.آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد..
ايده آليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.همسر شما آنها را مي دوشد..
رئاليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد..
متحجريسم : دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد..
فمينيسم : دو گاو داريد.حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد..
پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي كند..
ليبراليسم : دو گاو داريد.آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود..
دموكراسي مطلق : دو گاو داريد.از همسايه ها راي مي گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه..
سكولاريسم : دو گاو داريد.پس به خدا نيازي نيست..
امير عظمتي
۱۳۸۲ تیر ۱۵, یکشنبه
كاريكلماتور شماره 165
ــ سياست همچون دريايي باشكوه و وسيع و پهناور و ژرف است. گاهي حال آدم را به هم ميزند.
ــ مأموران امداد آتشنشاني، براي مردي كه از ته دل ميخنديد، طناب انداختند تا بالا بيايد.
ــ چون ميخواستم فردا بيدار نشوم، يك بمب ساعتي كوك كردم و بالاي تخت گذاشتم.
ــ خانوم براي ميهمانهايش سنگ تمام گذاشت. تمام دندان ميهمانها ريخت.
ــ به يك معتادي گفتند خيلي تابلويي. رفت موزهي لوور خودش را بفروشد.
ــ جواني كه آرزوهايش بر باد رفته بود، از اداره هواشناسي شكايت كرد.
ــ خيلي خجالت كشيدم. همين روزها نمايشگاه ميزنم بياييد تماشا.
ــ وقتي پست بالاتري به او دادند، با چتر نجات سر كار رفت.
ــ نويسندهاي آنقدر خودش را سانسور كرد تا ناپديد شد.
ناصر خالديان
ــ سياست همچون دريايي باشكوه و وسيع و پهناور و ژرف است. گاهي حال آدم را به هم ميزند.
ــ مأموران امداد آتشنشاني، براي مردي كه از ته دل ميخنديد، طناب انداختند تا بالا بيايد.
ــ چون ميخواستم فردا بيدار نشوم، يك بمب ساعتي كوك كردم و بالاي تخت گذاشتم.
ــ خانوم براي ميهمانهايش سنگ تمام گذاشت. تمام دندان ميهمانها ريخت.
ــ به يك معتادي گفتند خيلي تابلويي. رفت موزهي لوور خودش را بفروشد.
ــ جواني كه آرزوهايش بر باد رفته بود، از اداره هواشناسي شكايت كرد.
ــ خيلي خجالت كشيدم. همين روزها نمايشگاه ميزنم بياييد تماشا.
ــ وقتي پست بالاتري به او دادند، با چتر نجات سر كار رفت.
ــ نويسندهاي آنقدر خودش را سانسور كرد تا ناپديد شد.
ناصر خالديان
۱۳۸۲ تیر ۱۰, سهشنبه
۱۳۸۲ تیر ۹, دوشنبه
كاريكلماتور شماره 163
ــ بعضي ها مي خواهند با جراحي بيني ، دروغگويي شان را پنهان كنند .
ــ پزشكي قانوني علت مرگش را « افتادن از چشم همه » تشخيص داد .
ــ سالها خون دل خورد ، به جرم خون آشامي دستگير شد .
ــ مصرف پاك كنم بة علت پاك كردن خط ميخي بالا رفت .
ــ وقتي عقلت به جايي نمي رسد ، بايد تاكسي بگيري .
ــ فقط ستاره ها از چشمك زدنشان منظوري ندارند .
ــ چون دلم دودكش ندارد ماهي دودي نمي خورم .
ــ تنهايي در غربت هم ، مرا تنها نمي گذارد .
ــ قار قار كلاغ مرا به ياد شكمم مي اندازد .
ــ بعلت پرت شدن از مرحله ، زخمي شدم .
ــ زندگي سخت ترين راه خودكشي است .
ــ آسانترين كارها شكست خوردن است .
ــ حال آدم بي حال را نمي شود گرفت .
ــ آدم تميز خيلي آسانتر كثيف مي شود .
ــ بعضي ها مي خواهند با جراحي بيني ، دروغگويي شان را پنهان كنند .
ــ پزشكي قانوني علت مرگش را « افتادن از چشم همه » تشخيص داد .
ــ سالها خون دل خورد ، به جرم خون آشامي دستگير شد .
ــ مصرف پاك كنم بة علت پاك كردن خط ميخي بالا رفت .
ــ وقتي عقلت به جايي نمي رسد ، بايد تاكسي بگيري .
ــ فقط ستاره ها از چشمك زدنشان منظوري ندارند .
ــ چون دلم دودكش ندارد ماهي دودي نمي خورم .
ــ تنهايي در غربت هم ، مرا تنها نمي گذارد .
ــ قار قار كلاغ مرا به ياد شكمم مي اندازد .
ــ بعلت پرت شدن از مرحله ، زخمي شدم .
ــ زندگي سخت ترين راه خودكشي است .
ــ آسانترين كارها شكست خوردن است .
ــ حال آدم بي حال را نمي شود گرفت .
ــ آدم تميز خيلي آسانتر كثيف مي شود .
۱۳۸۲ تیر ۱, یکشنبه
۱۳۸۲ خرداد ۲۷, سهشنبه
كاريكلماتور شماره 161
ــ تصميم به تغيير سرنوشت ، از «حقوق»شماست بشرط آنكه وسط برج پيش خور نكرده باشيد .
ــ درست است فقر به همه جا سر مي كشد ، ولي گاهي سرزده داخل مي شود .
ــ بعضي ها ، سرشان براي دردسر درد مي كند و بعضي عاشق دردسرند .
ــ بعضي ها ، خودشان داد مي زنند و بعضي قيافه هايشان ....
ــ اكثراَ گم شده اند و بعضي از ياد رفته اند .
حميد شاد
ــ تصميم به تغيير سرنوشت ، از «حقوق»شماست بشرط آنكه وسط برج پيش خور نكرده باشيد .
ــ درست است فقر به همه جا سر مي كشد ، ولي گاهي سرزده داخل مي شود .
ــ بعضي ها ، سرشان براي دردسر درد مي كند و بعضي عاشق دردسرند .
ــ بعضي ها ، خودشان داد مي زنند و بعضي قيافه هايشان ....
ــ اكثراَ گم شده اند و بعضي از ياد رفته اند .
حميد شاد
۱۳۸۲ خرداد ۲۲, پنجشنبه
كاريكلماتور شماره 160
ــ شاهزاده ام به عقل دستور داد تا با روياهايم كاري نداشته باشد .
ــ افكارم اجازه ملاقات با شاهزاده را پيدا كرد .
ــ مرد روشنفكر در تاريكي شب مطالعه مي كرد .
ــ افكارم به جشن تمركز اعصاب رفته اند
ــ افكارم وقتي خواب هستم ، با آرامش فكر مي كنند .
ــ افكارم براي ديدن نوشته هاي مرد پير وقت قبلي گرفته اند .
ــ افكارم دنيال حقايق مرد پير مي گردد .
كاميار جعقري
ــ شاهزاده ام به عقل دستور داد تا با روياهايم كاري نداشته باشد .
ــ افكارم اجازه ملاقات با شاهزاده را پيدا كرد .
ــ مرد روشنفكر در تاريكي شب مطالعه مي كرد .
ــ افكارم به جشن تمركز اعصاب رفته اند
ــ افكارم وقتي خواب هستم ، با آرامش فكر مي كنند .
ــ افكارم براي ديدن نوشته هاي مرد پير وقت قبلي گرفته اند .
ــ افكارم دنيال حقايق مرد پير مي گردد .
كاميار جعقري
۱۳۸۲ خرداد ۱۸, یکشنبه
۱۳۸۲ خرداد ۱۳, سهشنبه
كاريكلماتور 158
ــ می گفت چشمهايت با من حرف می زند، برای همين موقع خداحافظی فقط نگاهش کردم!!
ــ هر وقت از خودش خجالت می کشيد با چشم بسته به آيينه نگاه می کرد.
ــ وقتی دريای چشمهايش طوفانی ميشد، موج اشک بيرون می ريخت.
ــ چشمهايش به دليل بی مصرف بودن ، بينايی اش را از دست داد.
ــ ماهی خوشبخت است، چون هيچکس اشکش را نمی بيند.
ــ بخاطر چشمهای عسليش، شيرين ترين اشکها را داشت.
شيندخت
ــ می گفت چشمهايت با من حرف می زند، برای همين موقع خداحافظی فقط نگاهش کردم!!
ــ هر وقت از خودش خجالت می کشيد با چشم بسته به آيينه نگاه می کرد.
ــ وقتی دريای چشمهايش طوفانی ميشد، موج اشک بيرون می ريخت.
ــ چشمهايش به دليل بی مصرف بودن ، بينايی اش را از دست داد.
ــ ماهی خوشبخت است، چون هيچکس اشکش را نمی بيند.
ــ بخاطر چشمهای عسليش، شيرين ترين اشکها را داشت.
شيندخت
۱۳۸۲ خرداد ۱۲, دوشنبه
كاريكلماتور شماره 157
ــ وقتي هوس خوراك غاز مي كنم ، يكي از مرغهاي همسايه مان را كباب مي كنم .
ــ هر چه شيشه عينكم را تميزتر مي كنم ، دنيا را كثيف تر مي بينم .
ــ تنها غذايي كه احتمال دارد مو نداشته باشد ، طاس كباب است .
ــ تنها مغازه اي كه هميشه قلم در آن پيدا مي شود ، قصابي است .
ــ تنها چيزي كه هيچ وقت سير نمي شود ، پياز است !!!
ــ وقتي از جان خودش سير مي شد ، بوي بدي مي داد .
ــ وقتي هوس خوراك غاز مي كنم ، يكي از مرغهاي همسايه مان را كباب مي كنم .
ــ هر چه شيشه عينكم را تميزتر مي كنم ، دنيا را كثيف تر مي بينم .
ــ تنها غذايي كه احتمال دارد مو نداشته باشد ، طاس كباب است .
ــ تنها مغازه اي كه هميشه قلم در آن پيدا مي شود ، قصابي است .
ــ تنها چيزي كه هيچ وقت سير نمي شود ، پياز است !!!
ــ وقتي از جان خودش سير مي شد ، بوي بدي مي داد .
۱۳۸۲ خرداد ۱۰, شنبه
كاريكلماتور شماره 156
ــ قناعت را بايد از سفره هفت سين ياد گرفت كه سالهاست تعداد سين هايش تغيير نكرده است .
ــ خساست را از چشمش ياد گرفته بود كه هر چقدر به آن نور مي تاباند ، تنگ تر مي شد .
ــ آدم ها وقتي به آسمان خوشبين بودند هواپيما ساختند و وقتي بدبين شدند چترنجات را .
ــ كسي كه خود را به نور ماه راضي كند ، نور خورشيد كورش خواهد كرد .
ــ تجربه ، تنها معلمي است كه اول امتحان مي گيرد و بعد درس مي دهد .
ــ گاهي موقع راه رفتن فراموش مي كنم كه دارم مي روم يا مي آيم .
ــ با مخالفت باد ، رضايت بادبادك براي پرواز جلب مي شود .
ــ دلم تنگ مي شود ، آن را قالب كفاشي مي زنم .
ــ درخت باردار با خوردن سنگ ، فارغ شد .
ــ وقتي دلم مي گيرد ، ديگر ول نمي كند .
ــ قناعت را بايد از سفره هفت سين ياد گرفت كه سالهاست تعداد سين هايش تغيير نكرده است .
ــ خساست را از چشمش ياد گرفته بود كه هر چقدر به آن نور مي تاباند ، تنگ تر مي شد .
ــ آدم ها وقتي به آسمان خوشبين بودند هواپيما ساختند و وقتي بدبين شدند چترنجات را .
ــ كسي كه خود را به نور ماه راضي كند ، نور خورشيد كورش خواهد كرد .
ــ تجربه ، تنها معلمي است كه اول امتحان مي گيرد و بعد درس مي دهد .
ــ گاهي موقع راه رفتن فراموش مي كنم كه دارم مي روم يا مي آيم .
ــ با مخالفت باد ، رضايت بادبادك براي پرواز جلب مي شود .
ــ دلم تنگ مي شود ، آن را قالب كفاشي مي زنم .
ــ درخت باردار با خوردن سنگ ، فارغ شد .
ــ وقتي دلم مي گيرد ، ديگر ول نمي كند .
۱۳۸۲ خرداد ۶, سهشنبه
كاريكلماتور شماره 155
ــ از دودلي خسته شده بودم ، يكي از آنها را براي زاپاس كنار گذاشتم .
ــ از بس سرش را با چيزهاي مختلف گرم مي كرد ، موهايش سوخت .
ــ مگسهاي قرن 21 ، غذايشان را از زباله هاي اتمي تامين مي كنند .
ــ براي اينكه حرف هاي بزرگ بزنم ، هميشه آنها را متر مي كنم .
ــ در انتخاب واحد زندگي ، دروغ پيش نياز همه درسهاست .
ــ بهترين جا براي تبعيد زنبوران مجرم ، گلهاي قالي است !
ــ براي تفسير لحظه ، ثانيه شمار را متوقف كرد .
ــ سيب زميني خاكي ترين ميوه هاست .
ــ قلم زلزله نگار انديشه است .
ــ از دودلي خسته شده بودم ، يكي از آنها را براي زاپاس كنار گذاشتم .
ــ از بس سرش را با چيزهاي مختلف گرم مي كرد ، موهايش سوخت .
ــ مگسهاي قرن 21 ، غذايشان را از زباله هاي اتمي تامين مي كنند .
ــ براي اينكه حرف هاي بزرگ بزنم ، هميشه آنها را متر مي كنم .
ــ در انتخاب واحد زندگي ، دروغ پيش نياز همه درسهاست .
ــ بهترين جا براي تبعيد زنبوران مجرم ، گلهاي قالي است !
ــ براي تفسير لحظه ، ثانيه شمار را متوقف كرد .
ــ سيب زميني خاكي ترين ميوه هاست .
ــ قلم زلزله نگار انديشه است .
۱۳۸۲ خرداد ۴, یکشنبه
كاريكلماتور شماره 154
ــ رويايم به حقيقت پيوست و ديگه چيزي براي فكرم باقي نمانده جز غم دوري !
ــ افكارم بخاطر مرگ تعصب ، به مدت يك دقيقه با لبخند سكوت كردند .
ــ از افكار محترمم خواهش مي شود ، تعصب را كنار بگذارد .
ــ با راه رفتن فكر مي كنم تا افكارم تحركي نداشته باشند .
ــ در روز سالگرد افكارم به چيزي فكر نمي كنم !
. ــ در سكوت ، ناله فكر گم شده ام را شنيدم
.ــ تعصب بي جا مانع كسب است !!
ــ به كمك عقل ديگه فكر نمي كنم .
ــ افكارم عاشق رويايم شد !!!
كاميار جعفري
ــ رويايم به حقيقت پيوست و ديگه چيزي براي فكرم باقي نمانده جز غم دوري !
ــ افكارم بخاطر مرگ تعصب ، به مدت يك دقيقه با لبخند سكوت كردند .
ــ از افكار محترمم خواهش مي شود ، تعصب را كنار بگذارد .
ــ با راه رفتن فكر مي كنم تا افكارم تحركي نداشته باشند .
ــ در روز سالگرد افكارم به چيزي فكر نمي كنم !
. ــ در سكوت ، ناله فكر گم شده ام را شنيدم
.ــ تعصب بي جا مانع كسب است !!
ــ به كمك عقل ديگه فكر نمي كنم .
ــ افكارم عاشق رويايم شد !!!
كاميار جعفري
۱۳۸۲ خرداد ۳, شنبه
كاريكلماتور شماره 153
ــ در را به روي افكارم محكم بستم .
ــ افكارم را پشت ديوار قاب عكس پنهان كردم .
ــ افكارم مرا دنبال مي كند حتي در خواب !!
ــ افكارم را در سكوت زنداني كردم !!!
ــ افكارم را در لابلاي كاغذها گم كردم
ــ افكارم بر خلاف من حركت مي كنند .
ــ تعصبم خودكشي كرد ، تا من راحتر فكر كنم !!
ــ هنگامي كه تعصب مرد افكارم يك صدا شدند .
ــ در روز سالگرد تعصب ، افكارم كروات مشكي زده بود .
كاميار جعفري
ــ در را به روي افكارم محكم بستم .
ــ افكارم را پشت ديوار قاب عكس پنهان كردم .
ــ افكارم مرا دنبال مي كند حتي در خواب !!
ــ افكارم را در سكوت زنداني كردم !!!
ــ افكارم را در لابلاي كاغذها گم كردم
ــ افكارم بر خلاف من حركت مي كنند .
ــ تعصبم خودكشي كرد ، تا من راحتر فكر كنم !!
ــ هنگامي كه تعصب مرد افكارم يك صدا شدند .
ــ در روز سالگرد تعصب ، افكارم كروات مشكي زده بود .
كاميار جعفري
اشتراک در:
پستها (Atom)