۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

کاریکلماتور شماره 200

ماهی نابینا هم زندگی اش را در آب جستجو می کند.
کلید گلخانه را در دسترس زمستان نمی گذارم.

۱۳۸۹ شهریور ۱۵, دوشنبه

کاریکلماتور شماره 199

ضربان قلب در فاصله بین مرگ و زندگی شلیک می شود.
چشم شب زنده دار ستاره ، نگران طلوع خورشید است.
آسایشگاه شب به تعداد ستارگان چراغ خواب دارد.
حاصل جمع ضربان قلب سکوت است.

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

کاریکلماتور شماره 197

ضربان قلب برای رسیدن به مقصد آخرت سکوت را جایز نمی شمارند.
فاصله بین ضربان قلب پرنده محبوس را غم بی پروازی پر می کند.
موجودی که لبخند می زند بار زندگی را سبکتر به دوش می کشد.
شکوفه در فصل بهار آسانتر از پرنده روی درخت می نشیند.
آب گل آلود روز روشن ماهی ها را شب تار می کند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

کاریکلماتور شماره 196

گلوبولهای سفید خونم جسد میکروب را اشکریزان تا گورستان به دوش کشیدند.
نسیمی که به تک درخت می وزد سرود تنهایی سر می دهد.
شکوفه پرواز هنگام پر کشیدن شکوفان می شود.
آدم برفی تگرگ اشک می ریزد.

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

کاریکلماتور شماره 195

بر مزار پاییز درخت غرق شکوفه بهاری می روید.
درخت بهاری نگاهم را شکوفه باران می کند.
گل سپاس بر مزار باغبان می روید.

۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

کاریکلماتور شماره 194

مرحوم درخت با کمک نجار از نردبان چوبی بالا می رود.

ستارگان در دل شب به روشنی روز می درخشند.
قطرات باران در آغوش هم آب می شوند.
باد به کمک موج به ماهی می وزد.

۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

مسابقه کاریکلماتور نویسی

خانه فرهنگ هاشم آباد تهران وابسته به فرهنگسرای خاوران مسابقه کاریکلماتور نویسی خود را تا چهارم شهریور ماه سال جاری تمدید کرد.
مسابقه مذکور با موضوع آزاد می باشد .
شماره تماس فرهنگسرای خاوران 33730002 الی 5
سایت فرهنگسرای خاوران http://khavaran.ir/

۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه

کاریکلماتور شماره 193

در مجلس ختم پروانه من و شمع اشک می ریزیم.
شب صورت ماهش را از چادر سیاه بیرون می گذارد. (خودم با این خیلی حال کردم)!!
آنچنان به دوردست ها رفته ای که نجوای صدای پایت هم شنیده نمی شود.

۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه

کتاب کاریکلماتور برای موبایل

یک دوست و علاقه مند به نام مرتضی حیدری کتابی از کاریکلماتور های برگزیده را جهت دیدن در موبایل (تلفن همراه) بصورت جاوا تهیه کرده . جهت دانلود به لینک زیر مراجعه شود.
http://www.ebook4mobile.com/ebook-941.html

۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

معرفی کتاب

 ماه نگران زمین است
کاریکلماتور: عباس گلکار
ناشر: نگیما
نوبت چاپ اول: تهران ١٣۸٦ (ص ٥٥)
تصویرگر: مسعود ضیایی


نخستین طراح کاریکاتور کلمات، زنده یاد پرویز شاپور بود که شاملو، اثر وی را، کاریکلماتور نامید و کم کم به گونه‌ی نوعی ادبی ، مخاطب پیدا کرد. عباس گلکار از شروع نوشته‌های‌اش در نشریات مختلف نوآوری‌های خوبی داشته است. طوری که زنده یاد عمران صلاحی قرار بود برای مجموعه‌ی آثارش که به صورت کتابی آماده‌ی چاپ بود مقدمه‌ای بنویسد که از بد حادثه میسر نشد. اما نظرش را درباره‌ی کارهای عباس گلکار به کرات بیان کرده بود از جمله درشماره‌ی نوروزی گل آقای سال ١٣۸٣ که می‌نویسد:
به نظر می‌رسد کاریکلماتورقالب بسته‌ای داشته باشد و نتوان در آن جولان بیش‌تری داد اما این طور نیست. عباس گلکار که کاریکلماتور می‌نویسد سعی دارد در همین قالب دست به نوآوری‌هایی بزند و کم و بیش موفق است. او گاهی کاریکلماتورهای‌اش را به صورت شعر در می‌آورد. من تصور می‌کنم او ظرفیت‌های بیش‌تری برای نو آوری داشته باشد.
(ماهنامه گل‌آقا، ویژه‌ي نوروز، عمران صلاحی)
کتاب حاضر که مزین به کاریکاتورهایی زیباست از طراحی‌های مسعود ضیایی زردخشویی بهره برده است وی نیز، از کاریکاتوریست‌های معروف نشریات مختلف، منجمله گل‌آقا است که تاکنون جوایزبین المللی را هم به خود اختصاص داده است.سکوت هیچ سخنی را سانسور نمی کند.
وای به روزی که آرشیو شنیده‌های سکوت آفتابی شود.
سکوت نکرده‌ام، نگاه‌ام عاشقانه‌های جهان را برای‌ات می‌خواند.
سکوت سراپا گوش است.
(ص ٩)
سپیده، شب رنگ باخته است.
ستاره، حیران ظلمات است.
ماه،نگران زمین است.
ستاره، محو تماشای طلوع می‌شود.
(ص ٢٤)
باران در پیشگاه بهاران به خاک می‌افتد.
ناودان‌ها در مرگ باران سکوت می‌کنند.
ای کاش اردیبهشت از زیر باران یک ریز نگاه می‌گذشت!
(ص ٣١)

۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

کاریکلماتور شماره 192

هیچ چیز در این دنیا، آنقدر مقدس نیست که نتوان آن را نقد کرد.
زیباترین منحنی دنیا ، لبخند است.

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

کاریکلماتور شماره 191

مرگ را با عمر گذشته و زندگی را با عمر نگذشته در آغوش می فشارم.
به اندازه مجموع عمرهای سپری شده احساس پیری می کنم.
خورشید هنگام طلوع ماسک گل سرخ به چهره می کشد.

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

مرگ در آثار پرویز شاپور

مطلبی با عنوان «مرگ در آثار پرویز شاپور» نوشته آقای فریدون کدخدایی از وبلاگ «گنگ خواب دیده»

۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

کاریکلماتور شماره 190

برای اینکه شب را به روشنی روز ببینم خورشید را داخل چراغ قوه ام می گذارم.

وقتی مسمومیت غذایی پیدا می کنم کتبا از طرف دستگاه گوارشم توبیخ می شوم.
قبل از اینکه فرق سرم را باز کنم حاصل جمع موهایم را بخش بر دو می کنم.
حتی حاضر نیستم مسئولیت نوشته های روی سنگ قبرم را به عهده بگیرم.

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

کاریکلماتور شماره 189

وقتی سیل اشک از چشمم جاری می شود ، غم لبخند زنان از روی پل ابرویم به تماشا می نشیند.
عاقبت ، عشق آتشینی که در دل پروانه زبانه می کشد، خاکسترش می کند.
میله های قفس سلب آزادی پرنده محبوس را به هم پاس می دهند.
شگفتا آسمان استراحتگاهی برای رفع خستگی پرندگان ندارد.

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

کاریکلماتور شماره 188

قورباغه ای که عمرش در خشکسالی می گذرد نمی تواند از مزایای ذوحیاتین بودن استفاده کند.
شاخه درخت برای اینکه به شکوفه بهاری دسترسی پیدا کند دستش را دراز می کند.
آدم جان دوست آرزو می کند قبل ار اینکه نوبت مرگش برسد عزرائیل خودکشی کند.
بلبل مرتاض روی گل خاردار می نشیند.
پرویز شاپور

۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

کاریکلماتور شماره 187

نان وا ، اسپانسر سریال راز بقا شد.
تولد ، سر مقاله ی کتاب ِ عمر است.
گاهی پرگار عقل ، مثلث رسم می کند.
هپاتيت ِ درختي ، با ظهور پاییز اتفاق افتاد.
گاهی دل شوره ها ، نمک زندگی می شوند.
سیاسی بود ، از خانه اش بوی قرمه سبزی می آمد.
«حق با مشتری است» ، شعار کاندیدای کاسب است.
در «انستیتوی لات» ، فقط زهرچشم می گیرند.
درختان «تبرستان» ، همه بی سر و شاخه اند.
کرسی حقوق بشر ، پاپتی ها را گرم نمی کند.
شک نکنید ، تاریخ را ثانیه ها عوض می کنند.
طلاق ، «درز انقطاع» ساختمان ازدواج است.
بی رنگ و روغن هم ، می توان تابلو شد.
هم نوایی بی نوایان عجب نوایی دارد.
نازک اندیش ، کلفت گو نمی شود.
حسین ناژفر

۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

کاریکلماتور شماره 186

عاشق بی دست و پا ، دست و پای عشق را می بندد
ماهی گیر ناشی عمرش را پای سراب می گذراند
آتش در خاکستر به آرامش ابدی میرسد
برای پابرهنگان پاپوش دوختن ثواب دارد
با رفتن برق ، وسایل برقی تحصن می کنند
درخت با دیدن پاییز زرد می شود
بار کج از بیراهه به مقصد می رسد
آن قدر هوا کثیف است که دودکش حرفی برای گفتن ندارد
چپ و راست در راستا با هم تفاهم دارند
 نانوایی جوش شیرین میزند بیچاره فرهاد
مهدی فرج اللهی

۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

کاریکلماتور شماره 185

طنز، روی مردم را باز میکند.
درختان را میبرند تا سیل به آنها اصابت نکند.
آدم پرخور، صاحب سخن را تسلیم کرد.
تملق، گندستایی میکند، انتقاد، گندزدایی.
دوستی خر و خرسوار، ناشی از بیتمیزی خر است.
اگر مرگ نبود، جاده ی عمر به شکل دایره بود.
نویسنده ای که نوشته اش را خواننده نمیفهمد، اگر ننویسد، زودتر به مقصد میرسد.
مرگ، شایعه ی عمر جاودانه را تکذیب کرد.
توفان، درخت خشکیده را آسانتر میاندازد.
دستی که درختان جنگل را میبرد، ستونِ پنجم سیل است.
پدر سالار، کودکِ بی کودکی است.
در جنگ، بیش از کودکان، کودکی کشته میشود.
گوش پاییز، سنگینتر از آن است که صدای پای بهار را بشنود.
عدد 4 به نقطه ی نامعلومی چشم دوخته است.
عدد 8، هفتی است که بالانس زده.
خدا، پرواز را آفرید، انسان قفس را.
توهین و تملق در قاموسِ آینه نیست.
سکوت، هیچ سخنی را سانسور نمیکند.
قفس، خانه ی امن پرنده ی بی پرواز است.
زمان، معطل ساعت تنبل نمیماند.
پرندهای که با قفساش کنار آمده، احساس آزادی میکند.
جاده ی متروک و مسافرِ منزوی، همدیگر را پیدا میکنند.
ماهی ساده لوح، روی آب می آید تا از توجه گربه، تشکر کند.
ای کاش نبودنت را هم با خودت برده بودی!
آبشار، رودخانه ی عمودی است.
کابوس خشکسالی، صدای پای آب است.
راه راستی از تونل وحشت واقعی میگذرد.
قبرستان، جامعه ی بی طبقه ی همیشه ی تاریخ است.
مرگ، همه را لخت میکند.
سیل و مرداب، افراط و تفریط جریان آبند.
سگ گله، چنان هار شد؛ که گله به گرگ پناه برد.
تزویر نگذاشته که کارخانه ی طنز از بابت مواد اولیه در مضیقه باشد.
پرواز شکسته، خودش را به قفس معرفی کرد.
تبخیر تدریجی کودکی را، بزرگ شدن مینامیم.
آینه به تو میبالد.
سکوتِ جاده ی متروک، جاودانه نیست.
نه لاستیک ترکید، نه راننده خواب بود، جاده، جاخالی داد.
عمران صلاحی - ماهنامه ی گل آقا، شمارهی 151