شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ه‍.ش.

از اینکه توی ایران زندگی می کنم ، از اینکه چه روزهای خوشی با بلاگر داشتم و از اینکه چه بلایی دارد سرمان می آید دارم دیوانه می شوم .
این چه جبر جغرافیای یایست که دارد ما را با خود می برد
لعنت به این جبر جغرافیایی
لعنت به نامجو
لعنت به خودم

یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

و کاريکلماتور به ‌دنيا آمد

پرويز شاپور- پدر کاريکلماتور- پنجم اسفند ماه سال 1302 ه.ش در قم – به قول خودش- و در تهران – به قول شناسنامه اش- از در ورودي زندگي وارد شد و پانزدهم مرداد سال 1378قلبش براي شنيدن رازي که مرگ با دلش در ميان نهاد سکوت کرد و پيکرش را به گورستان هديه داد و همانگونه که وصيت کرده بود او را در خودش به خاک سپردند. شاپور در عمري که براي نام نويسي روي سنگ قبر فرصت داشت تحصيل را از مدرسه دقيقي آغاز کرد و رشته اقتصاد را با مدرک کارشناسي به پايان رساند.سال 1333 در حالي که خودنويسش را از خورشيد پر کرده بود فعاليت مطبوعاتي اش را با نشريات اهواز آغاز کرد.سال 1334 پس از رجعتش به تهران با نشريات سپيد و سياه و توفيق شروع به همکاري کردکه آثارش با نامهاي مستعار
« کاميار» - پسرش- و « مهدخت» - خواهرش- در صفحات « دارالمجانين» ،« سبديات » و « برخورد عقايد و آرا» به چاپ مي رسيد . عمران صلاحي و شاپور به اداره خوشه در خيابان صفي عليشاه مي رفتند وكارهاي مشتركشان را به شاملو که سردبير نشريه بود تحويل مي دادند. صلاحي كاريكاتور مي كشيد، شاپور سوژه ها را مي داد.يك صفحه ثابت داشتند.فكر از شاپور ذكر از صلاحي،طرح از شاپور شرح از صلاحي،تقرير شاپور تحرير صلاحي و ... خرداد‌ماه سال 1346 شاپور نوشته هاي کوتاهش را به شاملو داد. شماره بعد كه چاپ شد اسم كاريكلماتور را روي آن گذاشته بودند . شاملو گفته بود : « يه چيزي خودمون سر هم كرديم جا اُفتاده ديگه .» يك لغت من در آوردي که ازترکيب كاريكاتور و كلمات به‌دست آمده است . ناصر فيض جايي نوشته بود که کاريکلماتور يعني كاري بكنيم كه كلمه ها به تور بيفتند . ابوالفضل زرويي نصر آباد اين واژه را بد ساخت و بد آهنگ مي داند .
شاملو علاقه زيادي به شاپور داشت به همين خاطرمجموعه«هواي تازه» را به وي هديه کرد.هر چند معتقد بود شاپور نبايد به يک موضوع پيله کند و بايد کارهايش را قبل از چاپ کمي بر بزند . شاملو دوست داشت گزيده اي از کاريکلماتورهاي شاپور آماده کند که مرگ به او اجازه نداد . شاپور از سال 1370 تا پايان عمر با نشريه گل‌آقا همکاري داشت . او علاوه بر طنز نويسي کاريکاتور هم مي کشيد . طرحهايي خطي و ساده با سنجاق قفلي، موش،گربه و... . سال 1352 در گالري زروان،سال 1356 در نگارخانه تخت جمشيد و همچنين در نمايشگاه استاد اولم ترکيه نمايشگاههايي از آثارش بر پا شد.طرحهاي شاپور در نشريات گرافيس سالانه و ديزاين جورنال نيز به چاپ رسيده است . شاپور به نوشتاري روي آورد که دکتر سيروس شميسا از آن به عنوان يک نوع جديد ادبي ياد مي کند.

طبع شاپور و طبيعت کاريکلماتورهايش
شاپور در کاريکلماتورهايش با طبيعتي انساني به سراغ همه چيز مخصوصا طبيعت مي رود . واقعيت اين است که او دنيايي متفاوت و مخصوص به خود دارد.او واقعيت ها را جور ديگري مي بيند.کلمه ها را چنان در کنار هم مي گذارد که مي توان درباره بعضي از کاريکلماتور هايش ساعتها صحبت کرد.اگر در موضوعاتي که شاپور به آنها پرداخته دقيق شويم متوجه اين مسئله خواهيم شد که بيشتر موضوعاتي که شاپور به سراغ آنها مي رود را طبيعت و عناصر آن تشکيل مي دهد.در ادامه به بخشي از اين موضوعات به همراه نمونه هايي از کارهاي شاپور اشاره مي شود.

شاپورعاشق آب ،ماهي ،تنگ،آبشار،رودخانه،باران،اشک و درياست .

- آبتني ماهي يک عمر طول مي کشد.
- آب در آبشار مي دود ،در رودخانه قدم مي زند و در مرداب استراحت مي کند .
- آبشار پس از سقوط سر در پي رودخانه مي گذارد .
- آدم برفي تگرگ اشک مي ريزد .
- آدم برفي وقتي به خورشيد نگاه مي کند اشک در چشمانش حلقه مي زند .
- ابر عقيم قطره اشکم را به فرزندي پذيرفت .
- فواره و قوه جاذبه از سر به سر گذاشتن هم سيرنمي شوند .
- وقتي تصوير گل محمدي در آب افتاد ماهي ها صلوات فرستادند .
- ماهي در مجلس ختم آب جان مي سپارد .
- وقتي همزمان به باران و آفتاب مي انديشم غرق تماشاي رنگين کمان ذهنم مي شوم .
- دلم براي ماهي ها مي سوزد که در ايام کودکي نمي توانند خاک بازي کنند .

در نوشته هاي شاپور سگ ها از گربه ها فرار مي کنند و موشها به خودشان سس گوجه فرنگي مي زنند تا زحمت گربه کمتر شود.

- گربه از درخت بالا مي رود و من لبخند زنان پايين آمدن درخت از گربه را به تماشا نشسته ام .
- سگي که سر در پي گربه مي گذارد سگ دو زدن گربه را از نزديکترين فاصله مي بيند .
- گربه اي که سر در پي حاصل جمع موشها بگذارد دست خالي باز مي گردد .
منبع : روزنامه تهران امروز - شماره 679 - مهدی فرج اللهی

سه‌شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

کاریکلماتور های آخری

دود برای بالا رفتن احتیاج به نردبان ندارد ولی با این وصف نم یتواند از نردبانی که آتش نگرفته است بالا رود.
وقتی از پشت سر مقابل آینه می ایستم من و تصویرم دو راه متضاد پیش رو داریم.
در تابستان هماغوش شدن با زمستان و در زمستان هم آغوش شدن با تابستان لذت بخش است.
ساکنین گورستان لحظات گذران زندگی را دست خالی روانه می کنند.
فردا با چادر سیاه شب از بندگان خدا رو می گیرد.

شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

کاریکلماتور های آخری

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!
لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی ، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!
لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی ، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!
لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج ، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!
لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!
زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست...

پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

کاریکلماتورهای آخری

موشی که بتواند درپناه سوراخش حرکت کند از گزند گربه در امان است.
معمولا افرادی که فکری ندارند سعی می کنند فکرشان را به سایرین تحمیل کنند.
اگر مثل ماهی در آب زندگی می کردم حالا روزی 5 بسته اشنوی مقوایی دود نمی کردم.

سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

کاریکلماتور های آخری

آب رودخانه به اندازه ای زلال بود که ماهی ها از سرچشمه دریا را می دیدند.
بستر خشک رودخانه لبریز از خاطرات مرگبار ماهی هاست
فواره سرنگون شده اشکریزان جسد فرازش را به دوش می کشد.

یکشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

کاریکلماتور های آخری

پل تعطیلاتش را در بستر خشک رودخانه می گذراند.

پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

کاریکلماتور های آخری

شکارچی ناشی هنگام خودکشی هم تیرش به هدف اصابت نمی کند......
گورکن عمرش را در قبرهای مختلف به خاک می سپارد.

دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

کاریکلماتور های آخری

آدم ساده لوح روی برف دنبال رد پای زمستان می گردد.
چون عمر شهاب کوتاه است ، شتاب دارد.
رفع تشنگی به قیمت جان آب تمام می شود.
سقوط ، غروب پرواز است.

سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

شاید کاریکلماتور

گروهی خدا را از روی ثواب و پاداش عبادت می کنند ، این عبادت مزدوران است.
گروهی خدا را از روی ترس عبادت می کنند ، این عبدات بردگان است.
گروهی خدا را از روی محبت عبدات می کنند ،‌ این عبادت آزادگان است.

اگر انسانها می دانستند ؛‌ چقدر نامحدود در کنار هم هستند ،‌ نامحدود همدیگر را دوست می داشتند.

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی ، ندادی ،‌دادی پس گرفتی ، ندادی بعدا دادی ،‌ندادی بعدا می خوای بدی ،‌دادی بعدا می خوای پس بگیری ،‌داده بودی و پس گرفته بودی ، اگه بدی پس می گیری ،‌پس گرفتی بعدا می خوای بدی ،‌اگه می دادی پس می گرفتی ،‌نداده بودی فکر می کردم دادی و پس گرفتی ، تشکر !!!!!!

خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی ،‌لباس فقر پوشی ، غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی ، و شب آهسته و خسته ،‌تهی دست و زبان بسته ، به سوی خانه باز آیی . زمین و آسمان را کفر می گویی ،‌نمی گویی ؟؟
خدایا ؛‌ اگر روزی بشر گردی ، پشیمان می شوی از قصه خلقت ،‌از این بودن و از این بدعت .
خداوندا تو مسئولی !
خداوندا ؛‌تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ، چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

سه‌شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ه‍.ش.

کاریکلماتورهای آخری

ماهی پس از مرگ آب ، از زندگی دست می شوید.
ماهی ای که شنا نکند از نوازش آب محروم است.
ماهی در آب گل آلود زندگی را تیره و تار می بیند.

دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ ه‍.ش.

کاریکلماتور های آخری

مقصدم پیدا کردن همسفر است.
آخرین ضربه قلب به سکوت جاودانه اصابت می کند.
گام برداشتن آدم تهیدست صدای پای برهنه را در پی دارد.
مقصد آنچنان دلخواه است که شوق گام برداشتن در وجود مسافر زبانه می کشد.

دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ه‍.ش.

کاریکلماتور های آخر

به دلیل فیلتر شدن محیط بلاگر احتمالا اینجا دیر به دیر به روز شود و شاید هم به جایی دیگر نقل مکان شود.
سکوت از حیوان ربان بسته هم حرف شنوی دارد.
قفس ساخته نشده ،‌هدیه آسمانی است.
عمر ،‌هدیه زندگی است که بسته بندی آن مانع دیدن محتویاتش است.


سه‌شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

کاریکلماتور 216

عاشق جنگلی هستم که در هوای طوفانی آغوشش را به روی تک درختها می گشاید.
در آستانه در خروجی زندگی تاریخ مصرف عمرها سپری می شود .
شب برای اینکه تصویرش را در آیینه ببیند چراغ را خاموش می کند.
واپسین دم حیات وجه مشترک همه عمرهاست.

دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

کاریکلماتور 215

دسته گلی به غمگینی بی تو بودن بر مزارت نثار می کنم.
عاقبت گذشته آینده ای برای خودش باقی نمی گذارد.
جنگل آرامگاه طوفان است.