بيکاری هم، خودش يک کار است، افسوس که تعطيلی و مرخصی ندارد.
پرندهای که فريب مترسک را بخورد، از گرسنگی میميرد.
ماهی تنها جانوری است که بهراستی دل بهدريا میزند.
پرنده گوشهگير، روی شانه مترسک لانه میسازد.
گياه توی گلدان، شبها خواب باغچه را میبيند.
قلب تاکسيمتر، با ديدن مسافر به تپش میافتد.
كاريكلماتورها از يعقوب رشتچيان
شيندخت
به یاد پرویز شاپور مبتکر کاریکلماتور ، تصویرگر موش ، گربه ، ماهی ، سنجاق قفلی ، چوب رختی و ...
۱۳۸۳ تیر ۱۵, دوشنبه
۱۳۸۳ تیر ۶, شنبه
گرمترین کلامها را از دستانت شنیدم .
با تخیلم به تماشای لطافتها می نشینم .
خورشید سلامم را با نگاهی منجمد کردی .
دلم می خواهد که خاموشی شب را با هم جشن بگیریم .
مرا ببخش ، زیرا خانه قلبم ، در تیرس زبانت یزم قرار دارد .
دلم می خواهد اولین کسی باشم که برای عروسی ماهی ها کل می زند .
همدل ، همراز ، همصحبت و ....... از پیشوند ( هم) نایاب تر هم یافته اید ؟
سایه ام عاشق سایه ات شده است ، می خواستم ببینم آیا می توانیم همسایه شویم ؟
آن شب که دستم روی گوشش قرار داشت ، خندید و گفت : قلبت دارد برای مغزت جوک تعریف می کند .
دلم می خواهد تمامی خاطرات خوشم را هم به دیگران هدیه دهم ، تا دیگر این دنیا هیچ منتی بر سرم نداشته باشد .
كاريكلماتورها از ست اسلامي
شيندخت
با تخیلم به تماشای لطافتها می نشینم .
خورشید سلامم را با نگاهی منجمد کردی .
دلم می خواهد که خاموشی شب را با هم جشن بگیریم .
مرا ببخش ، زیرا خانه قلبم ، در تیرس زبانت یزم قرار دارد .
دلم می خواهد اولین کسی باشم که برای عروسی ماهی ها کل می زند .
همدل ، همراز ، همصحبت و ....... از پیشوند ( هم) نایاب تر هم یافته اید ؟
سایه ام عاشق سایه ات شده است ، می خواستم ببینم آیا می توانیم همسایه شویم ؟
آن شب که دستم روی گوشش قرار داشت ، خندید و گفت : قلبت دارد برای مغزت جوک تعریف می کند .
دلم می خواهد تمامی خاطرات خوشم را هم به دیگران هدیه دهم ، تا دیگر این دنیا هیچ منتی بر سرم نداشته باشد .
كاريكلماتورها از ست اسلامي
شيندخت
۱۳۸۳ خرداد ۳۱, یکشنبه
با نگاهت آرامش را به من می دهی،با کلمات آنرا می گسترانی و با بدرودت همه را ضایع می کنی .
پایمال ترین، بی بوترین ولی مقاوم ترین گل دنیا را روی قالی خانه مان یافتم .
نميدانم چرا گل مریم را در هیچ چمنزاری نیافته ام ، فقط و فقط در گل فروشی ها .
وسوسه انگیز ترین وسیله ای را که در این سالیان اخیر دیده ام ، پریز برق بوده .
به عشق شنیدن صدای قور قور شکمم ، هر شب صدها قورباغه به کنار بسترم می آیند .
اگر روزی مهربانی را به عنکبوت یاد دهم ،مطمئناً از گرسنگی خواهد مرد .
ان روز که به من گفتی ( ازت بدم می یاد ) ، با حرارت غمگینی بخار شدم .
آرزو دارم که روزی با چشمان خودم ، فاصله بین دو چشمم را ببینم .
با دم آهت آخرین شمع امیدم هم خاموش شد .
کدام دکتری می تواند نبض روحم را بگیرد .
كاريكلماتورها از “ ست اسلامي“
شيندخت
پایمال ترین، بی بوترین ولی مقاوم ترین گل دنیا را روی قالی خانه مان یافتم .
نميدانم چرا گل مریم را در هیچ چمنزاری نیافته ام ، فقط و فقط در گل فروشی ها .
وسوسه انگیز ترین وسیله ای را که در این سالیان اخیر دیده ام ، پریز برق بوده .
به عشق شنیدن صدای قور قور شکمم ، هر شب صدها قورباغه به کنار بسترم می آیند .
اگر روزی مهربانی را به عنکبوت یاد دهم ،مطمئناً از گرسنگی خواهد مرد .
ان روز که به من گفتی ( ازت بدم می یاد ) ، با حرارت غمگینی بخار شدم .
آرزو دارم که روزی با چشمان خودم ، فاصله بین دو چشمم را ببینم .
با دم آهت آخرین شمع امیدم هم خاموش شد .
کدام دکتری می تواند نبض روحم را بگیرد .
كاريكلماتورها از “ ست اسلامي“
شيندخت
۱۳۸۳ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه
وقتی کتاب میخونم چنان غرق ميشم که برای بیرون کشیدنم به نجات غریق نیازمندم
دلارام
بعضي دل ها از جنس تفلون هستند. چيزي به خود نميگيرند و اگر هم گرفتند به راحتي ميشود پاكشان كرد.
پدرام
آنقدر زندگيش شيرين بود, دلش را زد!
گرماي عشق هم به قلب يخ زده اثر نميكند.
براي اينكه كاسه صبرش لبريز نشود كمي از روي آن برداشت!
شيندخت
دلارام
بعضي دل ها از جنس تفلون هستند. چيزي به خود نميگيرند و اگر هم گرفتند به راحتي ميشود پاكشان كرد.
پدرام
آنقدر زندگيش شيرين بود, دلش را زد!
گرماي عشق هم به قلب يخ زده اثر نميكند.
براي اينكه كاسه صبرش لبريز نشود كمي از روي آن برداشت!
شيندخت
۱۳۸۳ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه
وقتي صفر جلوي اعداد ديگر مي ايستد, احساس غرور مي كند.
بعضي ها به روحشان هم سفيد كننده مي زنند.
با كاسه سرم,افكارم را آبكشي مي كنم!
تير هميشه به راه راست مي رود!
دزد ناشي به جيب خود مي زند!
داس اجل آرزوهايم را درو كرد.
پاي افكارم را قلم كردم.
” از پيام نما“
شيندخت
بعضي ها به روحشان هم سفيد كننده مي زنند.
با كاسه سرم,افكارم را آبكشي مي كنم!
تير هميشه به راه راست مي رود!
دزد ناشي به جيب خود مي زند!
داس اجل آرزوهايم را درو كرد.
پاي افكارم را قلم كردم.
” از پيام نما“
شيندخت
وقتي صفر جلوي اعداد ديگر مي استد, احساس غرور مي كند.
بعضي ها به روحشان هم سفيد كننده مي زنند.
با كاسه سرم,افكارم را آبكشي مي كنم!
تير هميشه به راه راست مي رود!
دزد ناشي به جيب خود مي زند!
داس اجل آرزوهايم را درو كرد.
پاي افكارم را قلم كردم.
” از پيام نما“
شيندخت
بعضي ها به روحشان هم سفيد كننده مي زنند.
با كاسه سرم,افكارم را آبكشي مي كنم!
تير هميشه به راه راست مي رود!
دزد ناشي به جيب خود مي زند!
داس اجل آرزوهايم را درو كرد.
پاي افكارم را قلم كردم.
” از پيام نما“
شيندخت
۱۳۸۲ اسفند ۱۹, سهشنبه
كارتونك, از خانه تكاني بيزار است.
ماهي خجالتي در موقع تحويل سال, قرمز شد!
درختان با شاخه هاي پر شكوفه به استقبال بهار رفتند.
بخاطر ماهي قرمز حوض, هفت سين را كنار حوض چيد
چشمان سبزش, كمبود سين در سفره هفت سين را جبران كرد.
باغبان كاملترين هفت سين را دارد, سوسن و سنبل و سرو و سيب و سنجد و سير!
شيندخت
ماهي خجالتي در موقع تحويل سال, قرمز شد!
درختان با شاخه هاي پر شكوفه به استقبال بهار رفتند.
بخاطر ماهي قرمز حوض, هفت سين را كنار حوض چيد
چشمان سبزش, كمبود سين در سفره هفت سين را جبران كرد.
باغبان كاملترين هفت سين را دارد, سوسن و سنبل و سرو و سيب و سنجد و سير!
شيندخت
۱۳۸۲ مرداد ۱۹, یکشنبه
به ياد چهار دهم مرداد ماه سال 1378 سالمرگ پدر كاريكلماتور پرويز شاپور
ــ يكي مي گفت : براي مردن ، نياز به تشريفات آنچناني نيست . كافي است فقط نفس نكشيد .
ــ يكي مي گفت : مرگ را غنيمت بدانيد تا به دشواري زندگي نكنيد .
ــ مرگ و زندگي سر همه چيز مشكل دارند ، به جز مرگ و زندگي
ــ يكي مي گفت : مرگ و زندگي دو مقوله است در يك مقاله !
ــ مرگ ، شلاق حوادث است ولي افسوس كه بيدار كننده نيست .
ــ در زندگي ، حل مسالهء بودن و نبودن به عهده مرگ است .
ــ مرگ ، پوزخند زدن به خورشيد از قعر چاه است .
ــ مرگ مامور اجراي “ قانون “ طبيعت است .
ــ لپ مطلب زمدگي مرگ است .
ــ مرگ ستايش آخر زندگي است .
حميد شاد
ــ زندگي ( تلخي ) است به غايت شيرين و ( شيريني ) است در غايت تلخي ، به همين دليل فقط هوشياران را به كام دل مي رساند !
ــ براي فردا نه خوشبختي اغنيا تضمين شده و نه بدبختي فقرا ، زندگي در گردش زمان تحول مي يابد .
ــ مرگ كسي را خبر نمي كند ولي مرگ ديگران مخبر مرگ ماست .
ــ مرگ بعضي انسانها را زنده تر مي كند !
نورالله خواجوات
ــ اگر حيوان دوپا نبود ، بقيه حيوانات احساس امنيت بيشتري مي كردند .
ــ عقلش آنقدر بزرگ بود ، كه هيچ كلاهي به راحتي سرش نمي رفت .
ــ اگر فشار نبود ، كسي نمي توانست از زغال الماس بسازد .
ــ آخرين ايستگاه زندگي مرگ است .
محمد رضا پوريان
ــ آن قدر به قسط عادت كرده ام كه براي جان دادن به عزرائيل هم جانم را قسط بندي كردم .
ــ آن قدر به سر و صدا حساسيت داشت كه صداي قلبش سرسام گرفت .
ــ هر وقت عزرائيل را ببينم خودم را به مردن مي زنم .
كمال وهابي آلاشتي
ماهنامه گل آقا و طنزو كاريكاتور
ــ يكي مي گفت : براي مردن ، نياز به تشريفات آنچناني نيست . كافي است فقط نفس نكشيد .
ــ يكي مي گفت : مرگ را غنيمت بدانيد تا به دشواري زندگي نكنيد .
ــ مرگ و زندگي سر همه چيز مشكل دارند ، به جز مرگ و زندگي
ــ يكي مي گفت : مرگ و زندگي دو مقوله است در يك مقاله !
ــ مرگ ، شلاق حوادث است ولي افسوس كه بيدار كننده نيست .
ــ در زندگي ، حل مسالهء بودن و نبودن به عهده مرگ است .
ــ مرگ ، پوزخند زدن به خورشيد از قعر چاه است .
ــ مرگ مامور اجراي “ قانون “ طبيعت است .
ــ لپ مطلب زمدگي مرگ است .
ــ مرگ ستايش آخر زندگي است .
حميد شاد
ــ زندگي ( تلخي ) است به غايت شيرين و ( شيريني ) است در غايت تلخي ، به همين دليل فقط هوشياران را به كام دل مي رساند !
ــ براي فردا نه خوشبختي اغنيا تضمين شده و نه بدبختي فقرا ، زندگي در گردش زمان تحول مي يابد .
ــ مرگ كسي را خبر نمي كند ولي مرگ ديگران مخبر مرگ ماست .
ــ مرگ بعضي انسانها را زنده تر مي كند !
نورالله خواجوات
ــ اگر حيوان دوپا نبود ، بقيه حيوانات احساس امنيت بيشتري مي كردند .
ــ عقلش آنقدر بزرگ بود ، كه هيچ كلاهي به راحتي سرش نمي رفت .
ــ اگر فشار نبود ، كسي نمي توانست از زغال الماس بسازد .
ــ آخرين ايستگاه زندگي مرگ است .
محمد رضا پوريان
ــ آن قدر به قسط عادت كرده ام كه براي جان دادن به عزرائيل هم جانم را قسط بندي كردم .
ــ آن قدر به سر و صدا حساسيت داشت كه صداي قلبش سرسام گرفت .
ــ هر وقت عزرائيل را ببينم خودم را به مردن مي زنم .
كمال وهابي آلاشتي
ماهنامه گل آقا و طنزو كاريكاتور
۱۳۸۲ مرداد ۴, شنبه
كاريكلماتور شماره 171
ــ كمترين آمار طلاق متعلق به حلزون هاست ، چون نه مشكل خانه دارند نه ماشين !!!
ــ به حال دل شكسته ام آنقدر اشك مي ريزم كه سيل خرده هايش را با خود ببرد .
ــ ديروز آبزيان طرفدار محيط زيست عليه ماهي دودي ها تظاهرات كردند .
ــ وقتي روي سنگ قبرش آب مي پاشم ، روحش تازه مي شود .
ــ هيچ وقت به لامپي كه مي سوزد ، پماد سوختگي نمي زنم .
ــ از بس باهوش بود ، آمپول بيهوشي بهش اثر نمي كرد .
ــ چون مي خواست رك حرف بزند ، پوست تنش را كند .
ــ قبل از اين كه غصه ، مرا بخورد ، مي خورمش .
ــ روز تولد بيابان ، يك تكه ابر به او هديه كردم .
ــ به خاطر موهاي مصنوعي ام از باد متنفرم .
ــ چاشني غذاهاي من ، ترشي غصه هايم است .
يخمك جام جم
ــ كمترين آمار طلاق متعلق به حلزون هاست ، چون نه مشكل خانه دارند نه ماشين !!!
ــ به حال دل شكسته ام آنقدر اشك مي ريزم كه سيل خرده هايش را با خود ببرد .
ــ ديروز آبزيان طرفدار محيط زيست عليه ماهي دودي ها تظاهرات كردند .
ــ وقتي روي سنگ قبرش آب مي پاشم ، روحش تازه مي شود .
ــ هيچ وقت به لامپي كه مي سوزد ، پماد سوختگي نمي زنم .
ــ از بس باهوش بود ، آمپول بيهوشي بهش اثر نمي كرد .
ــ چون مي خواست رك حرف بزند ، پوست تنش را كند .
ــ قبل از اين كه غصه ، مرا بخورد ، مي خورمش .
ــ روز تولد بيابان ، يك تكه ابر به او هديه كردم .
ــ به خاطر موهاي مصنوعي ام از باد متنفرم .
ــ چاشني غذاهاي من ، ترشي غصه هايم است .
يخمك جام جم
۱۳۸۲ تیر ۲۹, یکشنبه
كاريكلماتور شماره 170
ــ مترسك روي داربست چوبي به دنيا مي آيد ،بر روي آن زندگي مي كند و همان جا هم مي ميرد .
ــ هستي براي مترسك به چهار چوب كشيده شدن است ، اما هيچ گاه به آسمانها نخواهد رفت .
ــ شايد نخستين سازنده مترسك يك انسان باشد ، اما به يقين دشمن حتمي آن نيز انسان است .
ــ هيچ كس نمي خواهد مترسك يا كلاغ باشد ، اما عده اي مترسك و عده اي كلاغ هستند .
ــ مي گويند مترسك را دوست دارند ، اما يك لحظه هم حاضر نيستند جاي او باشند .
ــ كلاغ هر چه سحر خيز باشد ، باز مترسك زودتر از او سر جاليز حاضر است .
ــ كلاغ ، مترسك را با قاروقارش آزار مي دهد و مترسك با سكوت .
ــ دوستداران مترسك ، لباس هاي ژنده خود را به او هديه مي دهند .
ــ اگر مترسك مغز داشت ، زير آفتاب تا حالا منفجر شده بود
.ــ كلاغ سيصد ساله نتوانست مترسك پير را به ستوه بياورد .
ــ اگر مترسك عقل داشت ، حتما مزرعه را ترك مي كرد .
ــ مترسك براي خودش مترسك است و براي كلاغ هيچ .
ــ در مزرعه زندگي يكي مترسك مي شود و يكي كلاغ .
ــ كلاغ بهانه اي بيش براي ساخته شدن مترسك نيست .
ــ كلاغ مرد سياه پوش مسابقه فوتبال مترسك هاست .
ــ مترسك كلاغ را قبول ندارد و كلاغ مترسك را .
ــ مترسك و كلاغ ، زوج هنري خوبي هستند .
ــ سكوت مترسك ، چراغ سبز كلاغ است .
ــ هستي مترسك به كلاغ بستگي دارد .
ــ هر چيز تمام شود ، جنگ كلاغ و مترسك تمام نخواهد شد .
اصغر نديري
ــ مترسك روي داربست چوبي به دنيا مي آيد ،بر روي آن زندگي مي كند و همان جا هم مي ميرد .
ــ هستي براي مترسك به چهار چوب كشيده شدن است ، اما هيچ گاه به آسمانها نخواهد رفت .
ــ شايد نخستين سازنده مترسك يك انسان باشد ، اما به يقين دشمن حتمي آن نيز انسان است .
ــ هيچ كس نمي خواهد مترسك يا كلاغ باشد ، اما عده اي مترسك و عده اي كلاغ هستند .
ــ مي گويند مترسك را دوست دارند ، اما يك لحظه هم حاضر نيستند جاي او باشند .
ــ كلاغ هر چه سحر خيز باشد ، باز مترسك زودتر از او سر جاليز حاضر است .
ــ كلاغ ، مترسك را با قاروقارش آزار مي دهد و مترسك با سكوت .
ــ دوستداران مترسك ، لباس هاي ژنده خود را به او هديه مي دهند .
ــ اگر مترسك مغز داشت ، زير آفتاب تا حالا منفجر شده بود
.ــ كلاغ سيصد ساله نتوانست مترسك پير را به ستوه بياورد .
ــ اگر مترسك عقل داشت ، حتما مزرعه را ترك مي كرد .
ــ مترسك براي خودش مترسك است و براي كلاغ هيچ .
ــ در مزرعه زندگي يكي مترسك مي شود و يكي كلاغ .
ــ كلاغ بهانه اي بيش براي ساخته شدن مترسك نيست .
ــ كلاغ مرد سياه پوش مسابقه فوتبال مترسك هاست .
ــ مترسك كلاغ را قبول ندارد و كلاغ مترسك را .
ــ مترسك و كلاغ ، زوج هنري خوبي هستند .
ــ سكوت مترسك ، چراغ سبز كلاغ است .
ــ هستي مترسك به كلاغ بستگي دارد .
ــ هر چيز تمام شود ، جنگ كلاغ و مترسك تمام نخواهد شد .
اصغر نديري
۱۳۸۲ تیر ۲۸, شنبه
كاريكلماتور شماره 169
ــ اگر آدمخوار بودم آدمهاي باتجربه و پخته را انتخاب مي كردم .
ــ خون آشام تنها موجودي است كه با هيچ گروه خوني مشكل ندارد .
ــ وقتي موهاي سرش از تعجب سيخ شد ، هوس كباب كوبيده كردم .
ــ گربه شكمو از دزديدن پيچ گوشتي هم دريغ نمي كند .
ــ چتر در روز باراني ، بهترين الگوي فداكاري است .
ــ حقوق بشر روي صابون قدرت سرخورده است .
قلمم در خامي به پختگي رسيده است .
ــ حباب نفس بكش ، مي ميرد .
يخمك جام جم
ــ اگر آدمخوار بودم آدمهاي باتجربه و پخته را انتخاب مي كردم .
ــ خون آشام تنها موجودي است كه با هيچ گروه خوني مشكل ندارد .
ــ وقتي موهاي سرش از تعجب سيخ شد ، هوس كباب كوبيده كردم .
ــ گربه شكمو از دزديدن پيچ گوشتي هم دريغ نمي كند .
ــ چتر در روز باراني ، بهترين الگوي فداكاري است .
ــ حقوق بشر روي صابون قدرت سرخورده است .
قلمم در خامي به پختگي رسيده است .
ــ حباب نفس بكش ، مي ميرد .
يخمك جام جم
۱۳۸۲ تیر ۲۳, دوشنبه
شايد كاريكلماتور
ــ اگر شما از کسی متنفر ايد، از چيزی در وجود او بيزار ايد که بخشی از وجود خود شماست. آن چه بخشی از وجود خود ما نباشد، مشوب امان نمی کند.
ــ نتايج روشن و عالی، الزامن نبايد علل روشن و عالی نيز داشته باشند .
ــ عمده ء جاذبهء دين در پاک کردن مرگ از آيندهء پيروانش است.
پاگنده
ــ اگر شما از کسی متنفر ايد، از چيزی در وجود او بيزار ايد که بخشی از وجود خود شماست. آن چه بخشی از وجود خود ما نباشد، مشوب امان نمی کند.
ــ نتايج روشن و عالی، الزامن نبايد علل روشن و عالی نيز داشته باشند .
ــ عمده ء جاذبهء دين در پاک کردن مرگ از آيندهء پيروانش است.
پاگنده
۱۳۸۲ تیر ۱۶, دوشنبه
شايد كاريكلماتور
نحوه دوشيدن شير 2 گاو شما از ديدگاهاي مختلف ...
سوسياليسم :دو گاو داريد.يكي را نگه مي داريد.ديگري را به همسايهء خود مي دهيد.
كمونيسم : دو گاو داريد.دولت هر دوي آنها را مي گيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند..
فاشيسم : دو گاو داريد.شير را به دولت مي دهيد.دولت آن را به شما مي فروشد..
كاپيتاليسم : دو گاو داريد.هر دوي آنها را مي دوشيد.شيرها را بر زمين مي ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند..
نازيسم : دو گاو داريد.دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد..
آنارشيسم : دو گاو داريد.گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي دوشند..
ساديسم : دوگاو داريد.به هر دوي آنها تيراندازي مي كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد..
آپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد..
دولت مرفه : دو گاو داريد.آنها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند..
بوروكراسي : دو گاو داريد.براي تهيهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد..
سازمان ملل : دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند.آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد..
ايده آليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.همسر شما آنها را مي دوشد..
رئاليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد..
متحجريسم : دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد..
فمينيسم : دو گاو داريد.حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد..
پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي كند..
ليبراليسم : دو گاو داريد.آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود..
دموكراسي مطلق : دو گاو داريد.از همسايه ها راي مي گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه..
سكولاريسم : دو گاو داريد.پس به خدا نيازي نيست..
امير عظمتي
نحوه دوشيدن شير 2 گاو شما از ديدگاهاي مختلف ...
سوسياليسم :دو گاو داريد.يكي را نگه مي داريد.ديگري را به همسايهء خود مي دهيد.
كمونيسم : دو گاو داريد.دولت هر دوي آنها را مي گيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند..
فاشيسم : دو گاو داريد.شير را به دولت مي دهيد.دولت آن را به شما مي فروشد..
كاپيتاليسم : دو گاو داريد.هر دوي آنها را مي دوشيد.شيرها را بر زمين مي ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند..
نازيسم : دو گاو داريد.دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد..
آنارشيسم : دو گاو داريد.گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي دوشند..
ساديسم : دوگاو داريد.به هر دوي آنها تيراندازي مي كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد..
آپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد..
دولت مرفه : دو گاو داريد.آنها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند..
بوروكراسي : دو گاو داريد.براي تهيهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد..
سازمان ملل : دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند.آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد..
ايده آليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.همسر شما آنها را مي دوشد..
رئاليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد..
متحجريسم : دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد..
فمينيسم : دو گاو داريد.حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد..
پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي كند..
ليبراليسم : دو گاو داريد.آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود..
دموكراسي مطلق : دو گاو داريد.از همسايه ها راي مي گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه..
سكولاريسم : دو گاو داريد.پس به خدا نيازي نيست..
امير عظمتي
۱۳۸۲ تیر ۱۵, یکشنبه
كاريكلماتور شماره 165
ــ سياست همچون دريايي باشكوه و وسيع و پهناور و ژرف است. گاهي حال آدم را به هم ميزند.
ــ مأموران امداد آتشنشاني، براي مردي كه از ته دل ميخنديد، طناب انداختند تا بالا بيايد.
ــ چون ميخواستم فردا بيدار نشوم، يك بمب ساعتي كوك كردم و بالاي تخت گذاشتم.
ــ خانوم براي ميهمانهايش سنگ تمام گذاشت. تمام دندان ميهمانها ريخت.
ــ به يك معتادي گفتند خيلي تابلويي. رفت موزهي لوور خودش را بفروشد.
ــ جواني كه آرزوهايش بر باد رفته بود، از اداره هواشناسي شكايت كرد.
ــ خيلي خجالت كشيدم. همين روزها نمايشگاه ميزنم بياييد تماشا.
ــ وقتي پست بالاتري به او دادند، با چتر نجات سر كار رفت.
ــ نويسندهاي آنقدر خودش را سانسور كرد تا ناپديد شد.
ناصر خالديان
ــ سياست همچون دريايي باشكوه و وسيع و پهناور و ژرف است. گاهي حال آدم را به هم ميزند.
ــ مأموران امداد آتشنشاني، براي مردي كه از ته دل ميخنديد، طناب انداختند تا بالا بيايد.
ــ چون ميخواستم فردا بيدار نشوم، يك بمب ساعتي كوك كردم و بالاي تخت گذاشتم.
ــ خانوم براي ميهمانهايش سنگ تمام گذاشت. تمام دندان ميهمانها ريخت.
ــ به يك معتادي گفتند خيلي تابلويي. رفت موزهي لوور خودش را بفروشد.
ــ جواني كه آرزوهايش بر باد رفته بود، از اداره هواشناسي شكايت كرد.
ــ خيلي خجالت كشيدم. همين روزها نمايشگاه ميزنم بياييد تماشا.
ــ وقتي پست بالاتري به او دادند، با چتر نجات سر كار رفت.
ــ نويسندهاي آنقدر خودش را سانسور كرد تا ناپديد شد.
ناصر خالديان
۱۳۸۲ تیر ۱۰, سهشنبه
۱۳۸۲ تیر ۹, دوشنبه
كاريكلماتور شماره 163
ــ بعضي ها مي خواهند با جراحي بيني ، دروغگويي شان را پنهان كنند .
ــ پزشكي قانوني علت مرگش را « افتادن از چشم همه » تشخيص داد .
ــ سالها خون دل خورد ، به جرم خون آشامي دستگير شد .
ــ مصرف پاك كنم بة علت پاك كردن خط ميخي بالا رفت .
ــ وقتي عقلت به جايي نمي رسد ، بايد تاكسي بگيري .
ــ فقط ستاره ها از چشمك زدنشان منظوري ندارند .
ــ چون دلم دودكش ندارد ماهي دودي نمي خورم .
ــ تنهايي در غربت هم ، مرا تنها نمي گذارد .
ــ قار قار كلاغ مرا به ياد شكمم مي اندازد .
ــ بعلت پرت شدن از مرحله ، زخمي شدم .
ــ زندگي سخت ترين راه خودكشي است .
ــ آسانترين كارها شكست خوردن است .
ــ حال آدم بي حال را نمي شود گرفت .
ــ آدم تميز خيلي آسانتر كثيف مي شود .
ــ بعضي ها مي خواهند با جراحي بيني ، دروغگويي شان را پنهان كنند .
ــ پزشكي قانوني علت مرگش را « افتادن از چشم همه » تشخيص داد .
ــ سالها خون دل خورد ، به جرم خون آشامي دستگير شد .
ــ مصرف پاك كنم بة علت پاك كردن خط ميخي بالا رفت .
ــ وقتي عقلت به جايي نمي رسد ، بايد تاكسي بگيري .
ــ فقط ستاره ها از چشمك زدنشان منظوري ندارند .
ــ چون دلم دودكش ندارد ماهي دودي نمي خورم .
ــ تنهايي در غربت هم ، مرا تنها نمي گذارد .
ــ قار قار كلاغ مرا به ياد شكمم مي اندازد .
ــ بعلت پرت شدن از مرحله ، زخمي شدم .
ــ زندگي سخت ترين راه خودكشي است .
ــ آسانترين كارها شكست خوردن است .
ــ حال آدم بي حال را نمي شود گرفت .
ــ آدم تميز خيلي آسانتر كثيف مي شود .
۱۳۸۲ تیر ۱, یکشنبه
۱۳۸۲ خرداد ۲۷, سهشنبه
كاريكلماتور شماره 161
ــ تصميم به تغيير سرنوشت ، از «حقوق»شماست بشرط آنكه وسط برج پيش خور نكرده باشيد .
ــ درست است فقر به همه جا سر مي كشد ، ولي گاهي سرزده داخل مي شود .
ــ بعضي ها ، سرشان براي دردسر درد مي كند و بعضي عاشق دردسرند .
ــ بعضي ها ، خودشان داد مي زنند و بعضي قيافه هايشان ....
ــ اكثراَ گم شده اند و بعضي از ياد رفته اند .
حميد شاد
ــ تصميم به تغيير سرنوشت ، از «حقوق»شماست بشرط آنكه وسط برج پيش خور نكرده باشيد .
ــ درست است فقر به همه جا سر مي كشد ، ولي گاهي سرزده داخل مي شود .
ــ بعضي ها ، سرشان براي دردسر درد مي كند و بعضي عاشق دردسرند .
ــ بعضي ها ، خودشان داد مي زنند و بعضي قيافه هايشان ....
ــ اكثراَ گم شده اند و بعضي از ياد رفته اند .
حميد شاد
۱۳۸۲ خرداد ۲۲, پنجشنبه
كاريكلماتور شماره 160
ــ شاهزاده ام به عقل دستور داد تا با روياهايم كاري نداشته باشد .
ــ افكارم اجازه ملاقات با شاهزاده را پيدا كرد .
ــ مرد روشنفكر در تاريكي شب مطالعه مي كرد .
ــ افكارم به جشن تمركز اعصاب رفته اند
ــ افكارم وقتي خواب هستم ، با آرامش فكر مي كنند .
ــ افكارم براي ديدن نوشته هاي مرد پير وقت قبلي گرفته اند .
ــ افكارم دنيال حقايق مرد پير مي گردد .
كاميار جعقري
ــ شاهزاده ام به عقل دستور داد تا با روياهايم كاري نداشته باشد .
ــ افكارم اجازه ملاقات با شاهزاده را پيدا كرد .
ــ مرد روشنفكر در تاريكي شب مطالعه مي كرد .
ــ افكارم به جشن تمركز اعصاب رفته اند
ــ افكارم وقتي خواب هستم ، با آرامش فكر مي كنند .
ــ افكارم براي ديدن نوشته هاي مرد پير وقت قبلي گرفته اند .
ــ افكارم دنيال حقايق مرد پير مي گردد .
كاميار جعقري
اشتراک در:
پستها (Atom)